سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خاکریز هنر انقلاب سوراخ است

-عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به دغدغه‌های مقام معظم رهبری در تولید آثار هنری بر پایه حوادث انقلاب و دفاع مقدس گفت: ایشان با نوشتن تقریظ‌های مختلف بر منابع مکتوب دفاع مقدس می‌خواهند بگویند که خاکریز هنر انقلاب سوراخ است.
رحیم‌پور ازغدی در رونمایی از تقریظ رهبری بر «لشکر خوبان»:
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به دغدغه‌های مقام معظم رهبری در تولید آثار هنری بر پایه حوادث انقلاب و دفاع مقدس گفت: ایشان با نوشتن تقریظ‌های مختلف بر منابع مکتوب دفاع مقدس می‌خواهند بگویند که خاکریز هنر انقلاب سوراخ است.

 مراسم رونمایی از تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب «لشکر خوبان» نوشته معصومه سپهری با حضور جمعی از اهالی فرهنگی قلم و شخصیت‌های سیاسی و نظامی امروز، 15 مهرماه، در تالار غدیر وزارت کشور برگزار شد.
حسن رحیم‌پورازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در این مراسم با بیان اینکه بزرگترین نقطه ضعف انقلاب نپرداختن نویسندگان و هنرمندان به حوادث رخداده در این رویداد فرهنگی است، گفت: سخنان خود را با این اعتراف شروع می‌کنم که طی 25 سال گذشته هیچ یک از کتاب‌های نوشته شده در رابطه با خاطرات دفاع مقدس را از اول تا آخر نخوانده‌ام. یکی از دلایل این بود که در برخی از کتاب‌ها جاذبه هنری دیده نمی‌شد و فقط نقل حوادث بود که در بسیاری از آثار وجود داشت و تکرار می‌شد، اما در سال‌های اخیر به دو دلیل تیراژ بسیار بالای این اثار و تقریظ‌های رهبر معظم انقلاب بر تعدادی از این منابع سبب شد تا برخی از این آثار را مطالعه کنم.
وی ادامه داد: برخلاف تصوری که سال‌ها بر ما القاء می‌شد مبنی بر اینکه آثار دفاع مقدس مشتری ندارند و دوره آنها سپری شده است، بالا رفتن شمارگان این آثار نشان داد که هنوز ظرفیت‌های جدیدی در این حوزه وجود دارد. آمار آثار منتشر شده نشان داد که پرفروش‌ترین آثار مکتوب طی سال‌های گذشته کتاب‌های خاطرات و نیمه خاطرات و پرفروش‌ترین فیلم‌ها علی‌رغم ساخت ابتدایی آنها، آثار دفاع مقدس هستند که توانسته‌اند بسیاری از جوان‌ها را به سمت خود جلب کنند. این مقدار تیراژ در تاریخ نشر ایران تجربه نشده بود. البته آثاری که در حوزه دین چاپ شده بود مانند قرآن در مفاتیح بارها تجدید چاپ شده‌اند، اما در دیگر حوزه‌ها شاهد این میزان تعدد چاپ و شمارگان نبودیم.
رحیم پورازغدی با بیان اینکه لشکر خوبان نیز تجربه کتاب‌های «دا» و «نورالدین پسر ایران» را تکرار خواهد کرد، به توجه رهبر انقلاب به تولید آثار هنری در حوزه دفاع مقدس اشاره کرد و افزود: مقام معظم رهبری از زمان ریاست جمهوری‌شان به آثار هنری دفاع مقدس توجه داشتند و بارها بر تولید این نوع آثار تاکید کرده بودند. رهبر انقلاب بارها به صورت مستقیم و غیرمستقیم تکرار کردند که انقلاب بدون تولید رمان و فیلم خوب، منتقل نمی‌شود، به همین خاطر باید صدها فیلم و رمان در حوزه دفاع مقدس در رابطه با ترکیب فیزیک و متافیزیک‌ ساخت تابتوان آرمان‌های انقلاب و جنگ را به خوبی به دیگران منتقل کرد.


خاطره‌نویسان؛ مقتل‌خوانان دفاع مقدس
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی یادآور شد: معظم‌له 30 سال است که بر تولید آثار هنری برپایه وقایع انقلاب و دفاع مقدس تاکید دارند، اما با وجود اینکه انقلاب ایران از نظر حضور مردم قابل مقایسه با دیگر انقلاب‌ها نیست، هنوز اثر خوبی در این راستا تولید نشده است. اگر آثاری مانند «لشکر خوبان» نوشته نشوند، وقایع جنگ و حقایق آن از بین می‌رود و نسل‌های بعدی مجبور هستند که از صفر شروع کنند. نسل بعدی به دلیل فقدان منبع مجبور می‌شوند که خاطرات و روایات کسانی را از جنگ بخواند که د ر عمرشان در بیشتر از دو عملیات شرکت نکرده‌اند یا به سمت کتاب‌های ضدجنگ می‌رود. خاطره نویسان جنگ مقتل‌خوانان دفاع مقدس هستند که صحنه‌های جنگ را دیدند و نوشتند. اگر این دسته از نویسندگان این کار را انجام ندهند شاید نسل‌های بعدی حقایق را باور نکنند و کارهای بزرگ در زمان خود خفه شوند.
وی ادامه داد: ترس‌ها، امیدها و فداکاری‌های گمنامی در تاریکی جبهه‌ها اتفاق افتاد که جز خدا هیچ کس از آن خبر ندارد. هیچ کس این حقایق و بهجت‌هایی که رزمندگان هنگام عملیات‌ها داشتند را نمی‌بیند؛ مگر اینکه جهاد بزرگی رخ دهد و آن ثبت خاطرات برای دیگران است.
رحیم‌پوازغدی با بیان اینکه ما دچار فقر فیلم و رمان و حتی تبدیل خاطرات شفاهی به کتبی در حوزه دفاع مقدس هستیم، افزود: در عین حال تاسف می‌خورم برای هزاران کتابی که به این سبک می‌توانست منتشر شود و نشد. بیش از 30 سال است که از انقلاب می‌گذرد، ا ما ما هنوز فیلم خوبی از وقایع آن نداریم. هنوز رمانی که به معنای واقعی کلمه دارای ادبیات جهانی باشد و محتوای لطیف اسلامی را در خود داشته باشد تولید نکرده‌ایم. انقلاب ما از این جهت بدشانسی آورده است. این در حالی است که تا 10 سال دیگر بچه‌هایی که از جنگ ماندند و می‌توانند ماده خام تولید یک اثر هنری باشند از بین می‌روند.
این کارشناس امور فرهنگی افزود: همانطور که دفاع مقدس و انقلاب اسلامی زمینه‌ساز پیشرفت‌های نظامی و پزشکی را ایجاد کرد، می‌تواند مایه رشد هنر و ادبیات ما هم باشد؛ به طوری که رکورد جهانی را بشکند و مخاطبی از فراسوی مرزها برای خود جلب کند.


روشنفکران می‌خواستند پایان دوره امام امت را اعلام کنند
وی در بخش دیگر صحبت‌های خود به تلاش دشمنان انقلاب برای تصویرسازی نادرست از وقایع جنگ و انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: کسانی می‌خواستند بعد از جنگ از مجاهدان و شهدا تصویری متفاوت ارائه کنند. برخی از دشمنان داخلی و خارجی اعم از متجران و عافیت‌طلبان تا روشنفکران که اعتقاد داشتند انقلاب امری بی‌معنا و انقلابیون فرسوده هستند تلاش کردند تا بعد از قطعنامه فضایی متفاوت از جبهه و جنگ ارائه دهند. در این میان برخی از انقلابیون خسته نیز به آنها کمک کردند تا اینکه در دهه گذشته این نوع تصویرسازی را علنا در رسانه‌ها مطرح کردند فضای ساخته شده به گونه‌ای بود که نشان می‌داد بچه‌های فداکار در جنگ باید از فداکاری‌شان عذرخواهی کنند. این دسته از افراد دوست داشتند که جنگ به یک نوستالژی تبدیل شود نه یک سیره؛ به همین خاطر رزمندگان را آدم‌های طلبکار نامتعادل و خیالباف تصویر کردند که مانع پیشرفت جامعه هستند. در این میان انتشار کتاب‌هایی از جنس «لشکر خوبان» پادزهری از این نوع تصورات بود.


حرکت ضد انقلاب از تعریف دشمن به عنوان یک رقیب تا متحد
وی ادامه داد: روشنفکران و دشمنان سعی داشتند که جنگ را یک به عنوان یک سوءتفاهم معرفی کنند و بگویند یک بسیجی خوب بسیجی مرده  است. این در حالی بود که امام در وصیت‌نامه خود از دفاع مقدس تعبیری خلاف تصور این گروه داشتند. دشمنان داخلی و خارجی در سال‌های پس ازجنگ دشمن را ابتدا به عنوان رقیب و سپس به عنوان یک متحد معرفی کردند و سعی داشتند بیان کنند که دوره امام امت به پایان رسیده است.
رحیم‌پورازغدی در ادامه به حساسیت رهبر معظم انقلاب به تولید آثار هنری از دفاع مقدس و انقلاب اشاره کرد و گفت: ایشان تنها آخوند و تنها مسئول در انقلاب بودند که به تولید این نوع آثار تاکید داشتند. الان هم رویه ایشان همین طور است ایشان با مطالعه آثار نوشته شده در این زمینه و نوشتن تقریظ‌های مختلف بر این منابع می‌خواهند بگویند که خاکریز هنر انقلاب اعم از رمان و سینما سوراخ است و باید ترمیم شود. برخی از هنرمندان بعد از انقلاب به این سمت رفتند تا این خاکریز را فتح کنند اما به دلیل فقدان بن‌مایه‌های قوی، خود اسیر شدند و در نهایت این خاکریزی به دست انقلابی‌ها نیفتاد.
وی ادامه داد: انقلاب اسلامی ایران با همه موفقیت‌هایی که داشت یکی از کم‌کارترین انقلاب‌های دنیا از نظر تولید آثار هنری است. این نقص را نمی‌توان با پول و بخش‌نامه اصلاح کرد. الان 30 سال است که از انقلاب می‌گذرد اما ما هنوز نیروی انسانی متعهد در این زمینه به خوبی پرورش نداده‌ایم. این مشکل تنها محدود به حوزه دفاع مقدس و انقلاب نمی‌شود. بلکه اثار حوزه دین را نیز دربر می‌گیرد که نمی‌تواند پاسخگوی نیاز امروز مخاطب باشد. امروز نوبت نهادهای فرهنگی و هنرمندان ماست که به فکر تولید این نوع آثار بیفتند.

منبع: تسنیم


      

مرگ خاخام جنجالی صهیونیستها

-رسانه‌های اسرائیلی در خبری فوری از مرگ «عوادیا یوسف» خاخام نژادپرست و جنجالی صهیونیست‌ها خبر دادند. 
رسانه‌های اسرائیلی در خبری فوری از مرگ «عوادیا یوسف» خاخام نژادپرست و جنجالی صهیونیست‌ها خبر دادند.

 رسانه‌های اسرائیلی از مرگ «عوادیا یوسف» خاخام عالی‌رتبه صهیونیست و رهبر معنوی حزب ارتودوکس «شاس» اسرائیل (اصلی‌ترین شاخه سیاسی هاردیم‌های اسرائیل) در سن 93 سالگی خبر دادند.
 
وی از حدود یک ماه قبل در بیمارستان «هداش» منطقه «عین کرم» بستری بود و نهایتا امروز بعد از وخیم شدن اوضاع جسمانی‌اش، جان داد.
 
«عوادیا یوسف» که بین سال‌های 1973 تا 1983 مقام خاخام ارشدی سفاردی‌های اسرائیل (عموما نژاد شرقی) را نیز بر عهده داشت، بیش از هرچیز به دلیل اظهارات جنجالی و به شدت نژادپرستانه‌اش مشهور شده است.
 
یوسف در سال 2001 نابودی اعراب را خواستار شده و گفته بود باید آن‌ها را با موشک از روی زمین محو کرد. وی پیشتر هم اعراب را «مار» توصیف کرده بود.
 
او در سال 2010 در مصاحبه‌ای که در روزنامه «جروزالم‌پست» به چاپ رسید، غیریهودیان را «نوکر» اسرائیلی‌ها توصیف کرد و گفت این موجودات تنها برای خدمت به اسرائیلی‌ها به دنیا آمده‌اند.
 
وی در سال 2012 نیز در مراسم دعای روز شنبه، نابودی ایرانی‌ها را خواستار شد و از پیروانش خواست برای نابودی دشمنان پارسی دعا کنند.

منبع: فارس



      

راهکاری از آیت الله بهجت(ره) برای ترک گناه

-ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا. دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید. 
ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا. دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید.

 از آیت الله العظمی بهجت(ره) علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود و از ایشان راهکار خواسته شد.

ایشان در جواب این پرسش فرمودند: « ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت " و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه » ...

دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید، خودش توضیح خود را می دهد.

اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم:«اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم»؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العلماء أن یعلّموا»

منبع: ابنا


      

بیانات رهبر انقلاب در دیدار دستاندرکاران کتاب «لشکر خوبان»

-رهبر انقلاب خطاب به نویسنده کتاب‌های «لشکر خوبان» و «نورالدین...» فرمودند: این دو کتاب تحقیقاً مصداق جهاد فى‌سبیل‌الله است، براى خاطر اینکه دشمنان این انقلاب و دشمنان سبیل‌الله سعى دارند که نگذارند این راه روشن مقابل چشمها قرار بگیرد.
رهبر انقلاب خطاب به نویسنده کتاب‌های «لشکر خوبان» و «نورالدین...» فرمودند: این دو کتاب تحقیقاً مصداق جهاد فى‌سبیل‌الله است، براى خاطر اینکه دشمنان این انقلاب و دشمنان سبیل‌الله سعى دارند که نگذارند این راه روشن مقابل چشمها قرار بگیرد.

 پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب، متن بیانات ایشان را در دیدار راوی، نویسنده و برخی از دست‌اندرکاران کتاب «لشکر خوبان» منتشر کرد. متن بیانات معظم‌له به شرح ذیل است:
...خداوند ان‌شاءالله، هم به شما برادران عزیزى که در دوران دفاع مقدّس این زحمات را کشیدید اجر بدهد و ان‌شاءالله عزّت شما را - هم در دنیا، هم در آخرت - روزافزون کند، هم به آقاى رضایى که این کتاب(1) را روایت کردند و همچنین به خانم سپهرى که این کتاب را تحریر کردند اجر بدهد؛ هم روایت روایت بسیار خوبى است، هم نگارش نگارش بسیار ممتازى است. این خانم قبلاً هم کتاب نورالدّین(2) را نوشته بودند؛ خیلى واقعاً ارزش دارد این قلمها. بنده خدا را شکر میکنم وقتى که برخورد میکنم به این پدیده‌هاى بسیار برجسته و شیواى ادبیّات انقلاب اسلامى؛ واقعاً جاى این دارد که انسان خدا را شکر کند.
هر تک‌تک و قسمت‌قسمت قضایاى دفاع مقدّس برجسته است؛ یعنى واقعاً هرچه انسان بیشتر غور میکند، بیشتر دقّت میکند، بیشتر اطّلاع پیدا میکند، عظمت این پدیده‌ عجیب و حادثه‌ مهمّ هشت‌ساله در چشم انسان بیشتر روشن میشود. ما که حالا آن‌وقت در جریان مسائل قرار میگرفتیم، فرماندهان مى‌آمدند به ما گزارش میدادند، خیال میکردیم که همه چیز را میدانیم؛ وقتى انسان این کتابها را میخوانَد، معلوم میشود که ما یک چیز خیلى مختصرى را از آن اقیانوس عظیم فعّالیّت و تلاش و جهاد و ارزش اطّلاع داشتیم؛ واقعاً خیلى فوق‌العاده است.
خب، قبلاً چند کتاب دیگر هم بود که خواندیم؛ این کتاب «لشکر خوبان» هم که این خانم نوشتند که مربوط به لشکر عاشورا است، بسیار کتاب خوبى است، بسیار؛ از این جهت هم اهمّیّت دارد به‌طور ویژه که درباره‌ نیروهاى اطّلاعاتى و نیروهاى غوّاص است. چون اطّلاعاتى‌ها حرف که نمیزنند با آدم - همان «گفتند نگویید» [را رعایت میکنند] - لذا خیلى از مطالبى که اینها دارند و اطّلاعاتى که دارند، معمولاً در طول این سالها مکتوم مانده؛ اینها باز بشود، روشن بشود. ماجراى غوّاصها هم که واقعاً یک ماجراى عجیب و غریبى است، یک ماجراى بسیار برجسته‌اى است؛ در این کتاب، خوب تشریح شده. یکى از بزرگ‌ترین هنرهاى نویسنده‌ها - یعنى کسانى که روایت مینویسند، چه رمان‌نویس، چه داستان کوتاه، چه خاطره - و یکى از مهم‌ترین بخشهاى کارشان این است که بتوانند لحظات حسّاس را ترسیم کنند. بعضى از کتابها را انسان نگاه میکند، داستان مفصّلى است، وقتى به آن لحظه‌ حسّاسى که یک حادثه‌ درونى در وجود یک شخصیّتى از شخصیّت‌هاى این داستان دارد شکل میگیرد یا یک اتّفاق مهمّى دارد در بیرون مى‌افتد، چون نمی‌توانند تصویر کنند، از اینجاها میگذرند؛ مثل کسى که نقطه‌چین کند یک بخشى را، نقطه‌چین می‌کنند، می‌گذرند.
این خاطراتى که نوشته میشود، من حالا دارم می‎خوانم - یعنى سالها است که من با این خاطرات بحمدالله مأنوسم و می‌خوانم - یکى از محسنات این نگارشهاى خوب و برجسته این است که این لحظه‌هاى حسّاس را توانسته‌اند تصویر کنند، توانسته‌اند تشریح کنند، توانسته‌اند بیان کنند. بعضى از لحظه‌ها هست که جز با تصویر جسمانى و نمایشى قابل فهمیدن نیست؛ [اگر] این را کسى بتواند در نگارش، خوب بیان کند، خوب تصویر کند، واقعاً هنر بسیار بزرگى است؛ حس را منتقل می‌کند به خواننده از هر زبانى؛ یعنى به هر زبانى این جور نوشته‌ها ترجمه بشود، بسیار مفید خواهد بود، یعنى میتواند پیام را برساند؛ چون واقعاً هنرمندى به کار رفته در بیان - هم بیان راوى، هم نگارش نویسنده - و خیلى خوب تشریح شده. خب، لحظات حسّاس هم که در این کتابها کم نیست؛ بخصوص در این قضیّه‌ غوّاصها و آن تشریح و تصویرى که از غوّاصها و از کار آنها شده و آن شعر «غوّاصلار» حاج صمد. ... یعنى [براى‌] کسى که میفهمد این مضمون را، واقعاً اینها تکان‌دهنده است. هم گوینده خیلى خوب گفته، هم این حاج اصغر آقاى مدّاح زنجانى که ظاهراً این را خیلى خوب میخوانده: لاى لاى اى جبهه لرین یورغونى / اى خسته جوان لار ... لاى لاى اروندکناریندا/ قیزیل قانه باتانلار.
بله، خیلى شعرهاى فوق‌العاده‌اى است، کتاب هم کتاب بسیار خوبى است. آنچه من توصیه میکنم به همه - هم به خود شماها که این صحنه‌ها را با جسم و روح خودتان آزمودید و لحظه لحظه‌ این ساعات دشوار را درک کردید و حس کردید، و هم به دیگران - [این است که‌] نگذارید [اینها] به دست فراموشى سپرده بشود. از اوّلى که این دفاع مقدّس شروع شد و آن حماسه‌ عظیم با نفَس گرم امام بزرگوار خلق شد و این جوانها سرازپانشناخته رفتند، همه‌ دستهاى شیطانى در صدد بودند که نگذارند زیبایى‌ها و شکوه این حادثه منعکس بشود، همه؛ سعى‌شان این بود که نگذارند آن عظمتى که در این کار بود، منعکس بشود. بعلاوه بر اینکه خیلى از عظمتها را انسانها تا نزدیک نباشند، تا لمس نکنند، یا لااقل با یک شیوه‌ هنرى از آن مطّلع نشوند، نمیتوانند هم آن قضایا را بفهمند. بعدها هم همین‌جور؛ در طول این سالهاى بعد از جنگ - این بیست و پنج سالى که از خاتمه‌ جنگ تا امروز گذشته - خیلى‌ها تلاش کردند که نگذارند این حماسه‌ها زنده بشود. شماها عکس این عمل کنید؛ نقطه‌ مقابل این عمل کنید.
شما هم که خودتان آنجاها بودید، بگویید؛ بگذارید این نوشته‌ها همدیگر را تقویت کند. من در کتاب آقاى نورالدّین، اسم این آقاى مهدى‌قلى رضایى را دیدم؛ ایشان در همین قضیّه‌ غوّاصها، یک جا میگوید که «مهدى‌قلى رضایى که از نیروهاى باسابقه‌ جبهه است»؛ اینها همدیگر را کاملاً تأیید میکند؛ یعنى ابعاد گوناگون قضایا را روشن میکند. [باید] هر چه بیشتر گفته بشود، هر چه بیشتر نوشته بشود، هر چه صادقانه‌تر منعکس بشود آن جزئیّات؛ بدون کم و زیاد، بدون مبالغه؛ یعنى آن حوادث به مبالغه احتیاج ندارد؛ اینقدر عظمت دارد که خود حادثه را که نقل کنند، شکوهِ خودش و عظمتى را که در دل خودش هست نشان میدهد. هیچ نبایستى مبالغه به کار برد. نباید هم کم گذاشت؛ باید همه‌ جزئیّات مهم و تأثیرگذار را بیان کرد که همه‌اش هم موثّر است.
همچنین به این آقایان محترم حوزه‌ هنرى و بقیّه‌ دستگاه‌هاى نشر هم توصیه میکنم: این نوشتجات را قدر بدانید. این پدیده‌ها و این فراورده‌هاى تاریخ انقلاب را، تاریخ دفاع مقدّس را قدر بدانید؛ اینها را باید خیلى قدر دانست. بین مردم هم منتشر بشود. این جوانهاى ما، نه جنگ را دیده‌اند، نه روایت درست و حسابى از جنگ شنیده‌اند؛ روایت درست، اینها است؛ این کتابها است؛ هر چه میتوانید کارى کنید که در دسترس جوانها قرار بگیرد [تا] جنگ را بشناسند، بفهمند چه بود، چه اتّفاقى افتاد، و جمهورى اسلامى چیست؛ ملّت ایران چه کسانى هستند. این طاقت عظیمى که در ملّت ایران وجود دارد براى مواجهه‌ با این امتحانهاى بزرگ را دست کم نگیرند. یکى از چیزهایى که ملّتها را همیشه زبون میکند و تحت سلطه‌ دیگران قرار میدهد، این است که نقاط قوّت ملّتها از چشم خودشان پوشیده بماند؛ نفهمند چه ارزشهایى، چه توانایى‌هایى، چه نقاط قوّتى در آنها وجود دارد؛ این را نفهمند.
باید ببینند جوانها، بفهمند حادثه‌ جنگ چه بود و چگونه جوانهاى ما بدون سازوبرگ حسابى، بدون توانایى‌ها و پیش‌آمادگى‌هایى که معمولاً براى این‌جور کارها لازم است، رفتند و چه کردند. ترجمه هم باید بشود. البتّه در ترجمه‌ اینها، به گمان من باید مترجم کسى باشد که زبانى که به آن ترجمه میکند، زبان مادریش باشد؛ بدون این نمیشود؛ هم نویسنده باشد، هم زبان مادریش باشد. حالا [در] بعضى از زبانها، پیدا کردن این‌جور آدمى ممکن است آسان نباشد، امّا [در] بعضى از زبانها نه، آسان است؛ میتوانید کسانى را پیدا کنید که مثلاً زبان مادریشان یا زبانى که در دوره‌ کودکى با آن پرورش پیدا کردند ولو زبان مادریشان هم نیست؛ مثلاً انگلیسى، من باب مثال. اگر اهل ذوق باشند، اهل نویسندگى باشند، قلم به دست بگیرند، این کتاب را ترجمه کنند، هر چه صرف کنید، مى‌ارزد. البتّه به شرطى که بتوانید منتشر کنید. دستگاه‌هاى استکبار یکى از کارهایشان این است - برخلاف ماها که گاهى خیلى روشنفکر میشویم و میگوییم که همه‌چیز دست همه‌کس برسد، آنها نه، آنها بسیار متعصّب و در این زمینه سختگیرند - به‌آسانى هم نمی‌گذارند آن چیزى که شما ترجمه کردید، به دست مخاطبانش برسد؛ ولى خب باید راه پیدا کنید، بتوانید بکنید بنابراین ترجمه خیلى کار مهمّى است.
به هرحال ان‌شاءالله که همه‌تان موفّق و مؤیّد باشید. امروز خوشحال شدیم شماها را ملاقات کردیم؛ همچنین آقاى مهدى‌قلى رضایى را، همچنین یک بار دیگر آقاى نورالدّین را. ان‌شاءالله که همه‌تان موفّق باشید، مؤیّد باشید، ان‌شاءالله همیشه سربازان ثابت قدمِ انقلاب باشید همه‌تان. همچنین خانم سپهرى که واقعاً زحمت کشیدند، کار ایشان، خیلى با ارزش است، خیلى؛ خداوند ان‌شاءالله به ایشان توفیق بدهد. و بدانید خانم سپهرى که این کارى که شما کردید - این دو کتابى که حالا بنده دیدم درآوردید - تحقیقاً مصداق جهاد فى‌سبیل‌الله است، براى خاطر اینکه دشمنان این انقلاب و دشمنان سبیل‌الله سعى دارند که نگذارند این راه روشن مقابل چشمها قرار بگیرد؛ شما درست عکس آنها، نقطه‌ مقابل آنها عمل کردید؛ بنابراین، این مجاهدت در راه خدا است، ان‌شاءالله که خدا از شما قبول کند و ان‌شاءالله خداوند نیّتهاى همه‌ ما را خالص کند، کار ما را، فکر ما را، حرف ما را، عمل ما را براى خودش و در راه خودش قرار بدهد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته‌

1) کتاب «لشکر خوبان»
2) کتاب «نورالدّین پسر ایران»



      

آیا \مرگ بر آمریکا\ ریشه قرآنی ندارد؟

- تعجب آور آن است که آقای هاشمی رفسنجانی که چندین جلد کتاب در باب تفسیر قرآن کریم منتشر کرد‌ه‌اند از چنین مطلب واضحی در قرآن کریم غافل بوده‌اند و از این که قرآن کریم نهی از سب کرده است چنین برداشت عجیبی نموده‌اند. در حالی که قرآن کریم در مواضع متعددی در برابر مستکبرین فریاد مرگ را برآورده است.  
تعجب آور آن است که آقای هاشمی رفسنجانی که چندین جلد کتاب در باب تفسیر قرآن کریم منتشر کرد‌ه‌اند از چنین مطلب واضحی در قرآن کریم غافل بوده‌اند و از این که قرآن کریم نهی از سب کرده است چنین برداشت عجیبی نموده‌اند. در حالی که قرآن کریم در مواضع متعددی در برابر مستکبرین فریاد مرگ را برآورده است.

نگاهی به افاضات جدید: آیا قرآن هاشمی هم مثل امام هاشمی خاص است؟
 
در پی برخی تحولات اخیر سایت حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی مطالبی از ایشان در مخالفت با شعار مرگ بر آمریکا منتشر نموده است که جای بسی تعجب دارد. تعجب بیشتر از این جهت است که ایشان مخالفت با این شعار را به مبانی قرآنی نسبت داده‌اند و مدعی شده‌اند که قرآن کریم چنین درسی را مطرح نموده است و به قول خودشان یک اصل قرآنی چنین روحیه‌ای را در ایشان ایجاد کرده است. به عبارت دیگر اگر ایشان چنین بیان می‌کردند که به خاطر شرایط سیاسی و اجتماعی کنونی دلشان می‌خواهد که جزو کسانی قرار بگیرند که شعار مرگ بر آمریکا را نمی‌پسندند و با آن مخالفت می‌کنند مشکل به این شکل و تعجب ما به این میزان نبود ولی وقتی ایشان مدعی می‌شوند که کلا شعار مرگ دادن مخالف با تعالیم قرآن کریم است و یک اصل قرآنی چنین درسی را ایجاد می‌کند مشکل دوچندان و تعجب بسیار بیشتر است. 
 
 
به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از دیدبان، هاشمی رفسنجانی در سایت رسمی خودشان در پست‌های متعددی به این مطلب پرداخته‌اند که مواردی از آن با نقل قسمت مورد نظر در آدرس‌های زیر قرار دارد: 
آیت الله هاشمی رفسنجانی همچنین با یادآوری حذف شعار «مرگ بر آمریکا» و اینکه امام با حذف این شعار موافق بودند و واکنش‌های تند بعدی و جوسازی‌های بعمل آمده در این خصوص تاکید می‌کند: «تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقیقاً یادم نیست که چه نوشتم. به هرحال موافق نبودیم که در مجامع عمومی مرگ کسی را شعار دهیم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بنی صدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگویند. «مرگ بر بازرگان» بود که خواهش کردم نگویند. «مرگ بر شوروی» بود که گفتم الان با شوروی مشکل آنچنانی نداریم. درباره آمریکا هم گفته بودم. من ذاتاً با حرف‌های تند و فحاشی‌ها مخالفم و آن‏ها را مفید نمی‌دانم.» رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به اینکه چرا شعار مرگ بر این و آن را نمی‌پسندید، گفت: مرا یک اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بت‌ها فحش می‌‌دادند – بت که مهم نیست - می‌‌گوید: «حق ندارید به بت‌های آنها فحش بدهید؛ و لا تسّب الذین یدعون من دون الله» می‌‌فرماید: «بت‌ها را سب نکنید، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد می‌‌گویند و باعث گمراهی بیشتر آنها می‌‌شوید.(1)
 
شعار مرگ بر فلانی را نمی‌پسندم. مرا یک اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بت‌ها فحش می‌‌دادند – بت که مهم نیست - می‌‌گوید: «حق ندارید به بت‌های آنها فحش بدهید؛ و لا تسّب الذین یدعون من دون الله» می‌‌فرماید: «بت‌ها را سب نکنید، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد می‌‌گویند و باعث گمراهی بیشتر آنها می‌‌شوید. (2)
 
آیا قرآن کریم با شعار مرگ و مرگ خواستن برای برخی افراد مخالفت دارد؟
 
برخلاف نظر آقای هاشمی رفسنجانی باید بیان داشت که قرآن کریم در مواضع متعددی نه تنها لعن و طرد و نفرین بر دشمنان حق و حقیقت را ذکر کرده است بلکه صراحتا فریاد مرگ را نیز روا داشته و ذکر نموده است. 
به عبارت بهتر آنچه آقای هاشمی به عنوان یک اصل قرآنی ذکر می‌کنند نهی از سب است و سب در کلام به معنی فحش و ناسزاست و شامل مرگ خواستن برای کسانی که شایسته آن هستند نمی‌شود. آنچه آقای هاشمی به آن استناد کرده‌اند آیه زیر است: 
 
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ فَیَسُبُّوا اللَّـهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ ? کَذَ?لِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى? رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ?108? (سوره انعام)
 
این آیه در واقع از سب و ناسزا نهی می‌فرماید ولی از لعن در مواردی که شایسته است و نیز از (مرگ گفتن) در جای خود نهی نکرده و نمی‌کند. چرا که قرآن کریم خود در مواضع متعددی به لعن و (مرگ گفتن) بر مستکبرین و دشمنان حق اقدام کرده است که مواردی از آن را در آیات زیر مشاهده می‌کنید: 
 
1. وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ ?البقرة: 88?
2. وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِینَ ?البقرة: 89?
3. إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى? مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَـ?ئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ?البقرة: 159?
4. إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَـ?ئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ?البقرة: 161?
5. فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ ?آل عمران: 61?
6. أُولَـ?ئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ?آل عمران: 87?
مِّنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَاسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِی الدِّینِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَکَانَ خَیْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَـ?کِن لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا ?النساء: 46?
9. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى? أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّـهِ مَفْعُولًا ?النساء: 47?
10. أُولَـ?ئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ وَمَن یَلْعَنِ اللَّـهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا ?النساء: 52?
11. وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا ?النساء: 93?
12. لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا ?النساء: 118?
13. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى? خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِّنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ?المائدة: 13?
14. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَ?لِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّـهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَـ?ئِکَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ ?المائدة: 60?
15. وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى? یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّـهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّـهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ?المائدة: 64?
16. لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى? لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَ?لِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا یَعْتَدُونَ ?المائدة: 78?
 
آنچه ذکر شد فقط موارد اندکی از آیاتی است که در قرآن کریم به لعن دشمنان حق و حقیقت دست زده است.
 
تفاوت نهی از سب با "مرگ گفتن" واضح است
 
آنچه از مطالب بالا قابل استفاده است این است که کسی که اندک ممارستی با قرآن کریم داشته باشد متوجه می‌شود که در آموزه‌های قرآنی میان سب و لعن و میان سب و (مرگ گفتن) فرق است. فرق بین سب و مرگ گفتن به حدی واضح و مشخص است که بعید می‌نماید کسی که خود را نویسنده چندین جلد تفسیر قرآن معرفی می‌کند از آن بی اطلاع باشد و از آقای هاشمی نیز بعید است که توجه یا اطلاع ندارند و چنین چیزی را به قرآن کریم نسبت می‌دهند. 
 
قرآن کریم مرگ خواستن برای مستکبرین را ذکر کرده است
 
برای آنکه مطلب به صراحت کامل برای همه خوانندگان روشن شود شایان ذکر است که قرآن کریم در 4 موضع به صراحت ندای (مرگ بر) را بلند کرده است که این چهار مورد عبارتند از: 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ * وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ * وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ (سوره بروج آیات اول الی هفتم)
 
قتل الخراصون 10 الذین هم فی غمرة ساهون 11 یسألون أیان یوم الدین 12 یوم هم على النار یفتنون 13 (سوره الذاریات)
 
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ(18) فَقُتِلَ کَیْف قَدَّرَ(19) ثمَّ قُتِلَ کَیْف قَدَّرَ(20) ثمَّ نَظرَ(21) ثمَّ عَبَس وَ بَسرَ(22) ثمَّ أَدْبَرَ وَ استَکْبرَ(23) (سوره مدثر)
 
قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ ?17? مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ?18? مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ?19? ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ ?20? (سوره عبس)
 
بر خوانندگان گرامی پوشیده نیست که عبارت قُتِلَ در عربی معادل فارسی (کشته باد) (مرگ بر) می‌باشد و قرآن کریم نه تنها از این عبارت به طور مطلق نهی نکرده است بلکه خود در چهار مورد افراد و گروه‌هایی را شایسته این سخن دانسته و علیه آنها چنین مطلبی را آورده است.
 
قرآن "مرگ بر" را علیه مستکبرین بیان می‌کند
 
مجال ضیق کنونی جای بحث تفسیری جدی در باب این آیات نیست اما شایسته است خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که در هر 4 آیه مذکور در قرآن کریم که «کشته باد» و «مرگ بر» آمده است، طرف خطاب آیه و کسانی که مورد این خطاب قرار گرفته‌اند دارای خوی استکباری بوده‌اند و به عبارت دیگر همه موارد مرگ خواستن در قرآن به استکبار ربط دارد و برای مقابله با مستکبرین است. و این خود از آموزه‌های جالب توجه قرآنی است و برای ما درس آموز است. 
در برابر این افرادی که شعار «مرگ بر» را مخالف آموزه‌های قرآن کریم می‌دانند البته بزرگان دیگری نیز هستند که این شعار را عین دستور قرآن می‌دانند و امر پیامبر اکرم می‌دانند.  به عنوان مثال امام راحل عظیم الشان ملت ایران که خود مفسر قرآن بود و برخی از کسانی که امروز مدعی هستند که مرگ بر آمریکا گفتن خلاف اصل قرآنی است ادعای شاگردی او را هم دارند. امام راحل در باب شعار مرگ بر آمریکا در مواضع متعددی ابراز نظر کرده‌اند و از جمله بیان داشته‌اند: «...فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج و این یک فریاد سیاسی‌عبادی است که رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور، که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می‌داند، گفت تأسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟» (صحیفه‌ی امام، جلد 18، ص 91.)
 
با اعتقادات دینی مردم بازی نشود
 
هدف این نوشتار این نیست که اثبات کنیم که امروز باید شعار مرگ بر آمریکا گفت یا خیر. این امری ثانوی است که البته در جای خود مهم است. هدف این نوشتار آن است که به افراد مختلف تذکر دهد که قرآن کریم را بهانه بازی‌های سیاسی و حزبی و گروهی خود قرار ندهند و برای اهداف سیاسی و حزبی خود استفاده نابجا از قرآن کریم ننمایند.
 
 
به عبارت بهتر استناد به قرآن در جایی شایسته است که واقعا قرآن کریم چنان دستوری داده باشد و یا از آیات قرآن چنین امری استفاده شود. اما اگر نویسنده یا شخصیت سیاسی‌ای برای اهداف حزبی و سیاسی و جناحی خود با اعتقادات دینی مردم بازی کند و نابجا به قرآن کریم استناد نماید، نه تنها شایسته نیست بلکه باید فریاد اعتراض را بلند کرد. 
 
آیا سالها خلاف قرآن در نماز جمعه شعار داده می‌شده است؟
 
سوال دیگری که آقای هاشمی باید به آن پاسخ دهد این است که چرا با مردم صداقت نداشته‌اند و اگر از نظر ایشان شعار مرگ بر آمریکا مخالف با اصل قرآنی بوده است مردم را از آن مطلع نکرده‌اند و سالها در مراسم عبادی سیاسی نماز جمعه مردم به این شعار اقدام کرده‌اند و آقای هاشمی که آن را مخالف قرآن می دانسته سکوت کرده است و حتی بارها و بارها از شعارهای مردم حمایت نیز کرده است و حتی در مواقع متعدد بعد از شعارهای آتشین مردم آنها را تایید هم کرده است. آیا این صداقت با مردم است؟ 
به نظر می‌رسد که آقای هاشمی باید پاسخگو باشند.
منبع: دیدبان


      

نماز ویژه دهه اول ذیالحجه

-امشب شب اول ماه مبارک ذی الحجة است که دهه اول آن ، دارای فضیلت و شرافت زیادی است , و عبادت ، در این ایام اجر و پاداش عظیمی دارد . یکی از اعمالی که تمام بزرگان و علما و فقهای جلیل القدر ،در ده شب اول این ماه عزیز ( از فردا شب ) اهتمام زیادی به آن داشته اند ؛ خواندن دو رکعت نماز در بین نمازهای مغرب و عشاء است که معروف به « نماز و واعدنا » می باشد .
امشب شب اول ماه مبارک ذی الحجة است که دهه اول آن ، دارای فضیلت و شرافت زیادی است , و عبادت ، در این ایام اجر و پاداش عظیمی دارد . یکی از اعمالی که تمام بزرگان و علما و فقهای جلیل القدر ،در ده شب اول این ماه عزیز ( از فردا شب ) اهتمام زیادی به آن داشته اند ؛ خواندن دو رکعت نماز در بین نمازهای مغرب و عشاء است که معروف به « نماز و واعدنا » می باشد .

 خواندن این نماز کمتر از 5 دقیقه طول میکشد و به حسب احادیث و روایات صحیح و معتبر و متواتر کسی که آنرا بجای آورد در ثواب همه ی حاجیان شریک میگردد، بدون این که از ثواب آنان چیزی کاسته شود .
 
کیفیت خواندن نماز « و واعدنا » :
 
« مابین نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از حمد ، سوره توحید و سپس آیه 142 از سوره شریفه الأعراف را میخواند :
 
« وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدین »
 
کسانیکه این آیه را حفظ نیستند میتوانند از روی قرآن و یا یادداشت بخوانند .



      

چه کسی از قرآن بهره ای نمی برد؟

-اگر کسی به جهت طغیان و سرکشی از تقوا جدا شود، با سوء اختیار خود کرامت را به خواری جایگزین ساخته است و از کتابی که برگرد کرامت و کرامت نیز بر گرد آن می چرخد، هیچ بهره ای ندارد. 
اگر کسی به جهت طغیان و سرکشی از تقوا جدا شود، با سوء اختیار خود کرامت را به خواری جایگزین ساخته است و از کتابی که برگرد کرامت و کرامت نیز بر گرد آن می چرخد، هیچ بهره ای ندارد.

 خداوند سبحان مدار کرامت را تقوا می داند. چون با پیدایش تقوا کرامت نیز پدید می آید و با دوام آن نیز کرامت استمرار می یابد. چنان که با شدت و قوت تقوا، کرامت نیز تشدید و تقویت می شود؛« ان اکرمکم عند الله اتقاکم»1 و با نابودی تقوا، کرامت نیز به طور کلی نیست می شود. زیرا هنگامی که از طریق طغیان، تقوا از بین رود، از طریق اهانت، کرامت زائل می شود« ... ومن یهن الله فما له من مکرم»2 

 
خداوند فقط متقیان را کرامت می بخشد و اگر کسی به جهت طغیان و سرکشی از تقوا جدا شود، با سوء اختیار خود کرامت را به خواری جایگزین ساخته است و از کتابی که برگرد کرامت و کرامت نیز بر گرد آن می چرخد، هیچ بهره ای ندارد. 
 
بنابراین، کرامت و پیراستگی از پستی های دنیوی، شرط مهم شناخت قرآن کریم است. زیرا ستودن قرآن به کرامت مانند این سخن است که «قرآن را تنها کسانی حس می کنند که خداوند به آنان نسبت به دنیای پست کرامت بخشیده باشد.» 
 
پس کسی که دنیا او را فریفته است و بهره اش را به فرومایگی و پستی فروخته است و آخرتش را به بهای اندک خریده و سرکشی کرده، در هوای نفس خود فرو رفته است، چیزی از کتاب کریم را به ارث نمی برد؛ گرچه آن را تلاوت کند و ببوسد و بعضی اوقات آن را بر سر نهد .
منبع: افکار نیوز


      

ازدواج برترین مخلوقات عالم +تصویرسازی

- چهره رسول خدا با شادمانى رو به على خندید و گفت آیا چیزى دارى که مهریه دخترم باشد؟ على گفت: حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و یک شتر چیزى ندارم. پیغمبر گفت:شمشیر را براى جهاد و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و بارکشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏ده.
چهره رسول خدا با شادمانى رو به على خندید و گفت آیا چیزى دارى که مهریه دخترم باشد؟ على گفت: حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و یک شتر چیزى ندارم. پیغمبر گفت:شمشیر را براى جهاد و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و بارکشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏ده.

 دو سال، یا اندکى بیشتر از اقامت مهاجران در مدینه مى گذشت که تغییر چشم گیرى در وضع سیاسى و اجتماعى مسلمانان پدید گردید. بعضی از گروه های جهاد نیز با پیروزى برگشتند.و نتیجه پیروزى آنان گشایشى اندک در کار مسلمانان،و تثبیت موقعیت ایشان در دیده قبیله‏هاى مخالف بود.نیز قبیله‏هایى چند که پس از درگیرى مسلمانان با یهودیان،و منافقان مدینه در حالت دو دلى بسر مى‏بردند،کم و بیش بى طرف ماندند و یا به مسلمانان پیوستند. 
 
مهاجرت به مدینه و خواستگاران بسیار دختر نبی اکرم (ص)
در زندگانى داخلى رسول خدا (ص) نیز تغییرى رخ داد. سوده دختر زمعة بن قیس و عایشه دختر ابو بکر، در خانه او بسر مى‏بردند. عروسى سوده چند ماه پیش از هجرت و عروسى عایشه در شوال سال نخستین هجرت صورت گرفت.هر چند هیچ یک از این دو زن-چه در نظر او و چه در نظر پدرش،جاى خالى خدیجه را پر نمی کردند اما بهر حال هر یک از جهتى مراقب حال پیغمبر بودند و فاطمه (ع) از این نظر دیگر براى پدر نگرانى نداشت.عایشه دخترى نه ساله و سوده بیوه سکران بن عمرو بن عبد شمس بود.
 
سکران با مهاجران دسته دوم به حبشه رفت و در این سفر سوده را نیز همراه خود برد وى پس از بازگشت‏ به مکه در گذشت و پیغمبر آن بیوه را خواستگارى کرد.حال اگر فاطمه (ع) به خانه شوى برود،در خانه پدرش کسانى هستند که نگاهبان حال او باشند. 
 
مسلم است که فاطمه (ع) خواهان بسیارى داشته است.در این باره نیازى بذکر روایات نداریم.پدرش پیش از آنکه به پیغمبرى رسد در دیده همشهریان مقامى ارجمند داشت.دو خواهر فاطمه (ع) پیش از ظهور اسلام زن دو پسر مرد سرشناس خاندان هاشم،عبد العزى بن عبد المطلب (ابو لهب) شدند،و نزد شوهران گرامى بودند.اگر سوره تبت در نکوهش پدر شوى آنان نازل نمى‏شد،و اگر آن مرد لجوج و یا زن او با سرسختى تمام از فرزندانشان نمى‏خواستند زنان خود را رها کنند،آنان از این پیوند خشنود و شادمان بودند.لیکن باصرار ابو لهب بین آنان جدائى صورت گرفت. 
 
این زنان پس از آنکه از همسران خود جدا شدند و اسلام آوردند،یکى پس از دیگرى به عثمان بن عفان مرد مالدار و ارجمند قریش شوهر کردند.زینب خواهر دیگر او زن پسر خاله خود ابو العاص بن ربیع بود چون محمد (ص) به پیغمبرى مبعوث شد،و خدیجه و دخترانش بدو گرویدند،ابو العاص بر دین قریش باقى ماند.
 
بزرگان طائفه وى از او خواستند زن خود را طلاق گوید و آنان هر دخترى را که دوست میدارد بزنى بدو دهند.ابو العاص نپذیرفت و گفت او بهترین همسر است.ابو العاص در جنگ بدر اسیر شد،و پیغمبر دستور آزادى او را داد،بدان شرط که زینب را بمدینه بفرستد.این چند تن همگى مردانى بنام بودند،و نزد کسان خود و دیگران حرمت داشتند.اکنون که محمد (ص) به پیغمبرى رسیده و یثرب در اطاعت اوست و مکه از او در حالت‏بیم و احتیاط بسر مى‏برد،طبیعى است که کسانى با موقعیت‏بهتر آماده خواستگارى فاطمه (ع) باشند.
 
و اگر زینب و ام کلثوم و رقیه پیش از اسلام به شوى رفتند، تربیت زهرا (ع) چنانکه نوشتیم در خانه وحى و مرکز نزول قرآن بود. چنانکه در صفحات این کتاب خواهید دید و سند آن ماخذ دست اول تاریخ اسلام است،عمر و ابو بکر هر یک خواهان فاطمه بودند،لیکن چون خواست ‏خود را با پیغمبر در میان نهادند، وى گفت منتظر قضاء الهى هستم. 
 
نسائى که از محدثان بزرگ اهل سنت است در سنن گوید:پیغمبر (ص) در پاسخ آنان گفت:«فاطمه خردسال است». بارى از میان خواستگاران نام این دو تن را از آن جهت نوشته‏ اند که از لحاظ شخصیت‏ سرشناس‏تر از دیگران‏ند، نه آنکه خواستگاران دختر پیغمبر تنها این دو مرد سالخورده بودند.یعقوبى نوشته است گروهى از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگارى کردند. 
 
 
 
چنانکه نوشتیم و آنچنانکه کتاب‏هاى محدثان و مؤرخان طبقه اول و سندهاى اصلى شیعه و سنى به صراحت تمام نوشته‏اند،و آنچنانکه قرینه‏هاى خارجى نوشته این مورخان را تایید مى‏کند،دختر پیغمبر خواستگارانى داشت،لیکن پدرش از میان همه پسر عموهاى خود على بن ابى طالب را براى شوهرى او برگزید.و بدخترش گفت ترا به کسى بزنى مى‏دهم که از همه نیکو خوى‏تر و در مسلمانى پیش قدم‏تر است.  
 
خواستگاری دختر پیامبر اکرم (ص) توسط امام علی (ع) 
ابن سعد نویسد: چون ابو بکر و عمر از پیغمبر پاسخ موافق نشنیدند على را گفتند تو به خواستگارى او برو !و هم او نویسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى کن! وى بخانه پیغمبر رفت و نزد او نشست، پیغمبر پرسید:
 
-پسر ابو طالب براى چه آمده است؟ 
-براى خواستگارى فاطمه! 
مرحبا و اهلا!و جز این جمله چیزى نفرمود. 
چون على نزد آن چند تن آمد پرسیدند: 
-چه شد؟ 
-در پاسخ من گفت،مرحبا و اهلا. 
-همین جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشید گویا این اختصاص که نصیب على (ع) گردید و امتیاز قبول که در خواستگارى فاطمه یافت‏ بر تنى چند گران افتاده است.
 
مجلسى بنقل از عیون اخبار الرضا چنین نوشته است: 
پیغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:این کار به اراده خدا بوده است. کسى جز على شایستگى همسرى فاطمه را نداشت
 
بارى مجلسى به نقل از امالى شیخ طوسى چنین نویسد: 
 
على (ع) گفت، ابو بکر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پیغمبر خواستگارى نمى‏کنى؟من نزد پیغمبر رفتم.چون مرا دید خندان شد.پرسید ابو الحسن،براى چه آمده‏اى؟ من پیوندم را با او، و سبقت‏ خود را در اسلام، و جهادم را در راه دین بر شمردم.
 
رضایت حضرت فاطمه زهرا (س) 
فرمود راست میگوئى!تو فاضلتر از آنى که بر مى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على! پیش از تو کسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذیرفت.بگذار ببینم وى چه مى‏گوید.
 
پیامبر اکرم (ص) سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى کرده است.تو پیوند او را با ما و پیشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضیلت او آگاهى. زهرا (ع) بى آنکه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.
پیغمبر چون آثار خشنودى در آن دید گفت الله اکبر.خاموشى او علامت رضاى اوست.
 
شیخ طوسى در امالى آورده است که:چون پیغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضایت داد،فاطمه (ع) گریان شد پیغمبر گفت ‏بخدا اگر در اهل بیت من بهتر از او کسى بود ترا بدو میدادم.
 
و نیز مؤلف کشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پیغمبر گفت:
 
- پدر و مادرم فداى تو باد تو میدانى که مرا در کودکى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سایه تربیت‏ خود پروردى،و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شک که پدران من دچار آن بودند رهانیدى.تو در دنیا و آخرت تنها مایه و اندوخته من هستى اکنون که خدا مرا به تو نیرومند ساخته است،مى‏خواهم براى خود سامانى ترتیب دهم و زنى بگیرم.من براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.آیا دخترت را به من خواهى داد؟ 
 
مهریه ای از سنت پیامبر (ص)
ام سلمه گوید چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خندید و گفت آیا چیزى دارى که مهریه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نیست.جز شمشیر و شترى آبکش چیزى ندارم.پیغمبر گفت:شمشیر را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و بارکشى در سفر مى‏خواهى همان زره را مهر قرار مى‏دهیم. ولى چنانکه نوشتیم اگر ام سلمه در این ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در این هنگام زن پیغمبر (ص) نبوده است. 
 
زبیر بکار که کتاب او الموفقیات از مصادر قدیمى بشمار میرود از گفته على (ع) چنین آورده است: 
 
-نزد رسول خدا رفتم و در پیش روى او خاموش نشستم. چرا که حشمت و حرمت او را کسى نداشت.چون خاموشى مرا دید پرسید: -ابو الحسن! (16) چه مى‏خواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پیغمبر سه بار پرسش خود را مکرر فرمود سپس گفت: 
-گویا فاطمه را مى‏خواهى؟ 
-آرى! 
-آن زره که بتو دادم چه شد؟ 
-دارم! 
-همان زره را کابین فاطمه قرار بده.
 
ابن سعد در یکى از روایات خود بهاى زره را چهار درهم  نوشته است،که گمان دارم تصحیفى از چهار صد است.یعنى رقم اربعماة را اربع ضبط کرده است.و ابن قتیبه بهاى زره را سیصد و بروایتى چهار صد و هشتاد درهم مى‏نویسد. 
 
بارى کابین دختر پیغمبر چهار صد درهم یا اندکى بیشتر و یا کمتر بود همین و همین، و بدین سادگى نیز پیوند برقرار گردید.پیوندى مقدس است که باید دو تن شریک غم و شادى زندگانى یکدیگر باشند. کالائى بفروش نمى‏رفت تا خریدار و فروشنده بر سر بهاى آن با یکدیگر گفتگو کنند. زره،پوست گوسفند یا پیراهن یمانى هر چه بوده است، بفروش رسید و بهاى آنرا نزد پیغمبر آوردند.
 
 
رسول خدا بى آنکه آنرا بشمارد، اندکى از پول را به بلال داد و گفت‏ با این پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابو بکر داد و گفت ‏با این پول آنچه را دخترم بدان نیازمند است آماده ساز. عمار یاسر و چند تن از یاران خود را با ابو بکر همراه کرد تا با صواب دید او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى که شیخ طوسى براى جهاز نوشته چنین است: 
 
صورت جهیزیّه به این شرح مى باشد:
 
1 پیراهن عروس ، به قیمت هفت درهم .
2 عبا چادر قُطوانى کوفه اى .
3 پوشیه ، براى پوشش صورت از دید نامحرمان.
4 رو انداز سیاه رنگ .
5 تخت خواب ، جهت ایمنى از حیوانات گزنده .
6 دو عدد گلیم کتانى مصرى .
7 چهار عدد بالش و متکّا، که درون آن ها از گیاهان خشک و خوشبو پر شده بود.
8 یک عدد پرده نازک از جنس پشم .
9 یک قطعه حصیر، از اطراف بَحرین قَطَر .
10 دستاس ، جهت آرد کردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.
11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمیر کردن آرد و شستن لباس .
12 ظرف آب مشگ ، که از پوست بزغاله بود.
13 قدحى چوبى براى شیر و دوغ .
14 مشگ کهنه ، جهت سرد شدن آب .
15 آفتابه و لگن .
16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .
17 کترى سفالى ، شبیه آفتابه .
18 فرش از پوست حیوان ، جهت نشستن .
19 مشک آب ، براى کارهاى متفرقه .
 
چون جهاز را نزد پیغمبر آوردند آنرا بررسى کرد و گفت:خدا به اهل بیت ‏برکت دهد. 
 
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسید.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شیعه این خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و بصورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند. از میان آنها این صورت که بیشتر محدثان آنرا ضبط کرده‏اند:
 
سپاس خدائى که او را به نعمتش ستایش کنند،و بقدرتش پرستش،حکومتش را گوش به فرمان‏اند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را که نزد اوست ‏خواهان،و فرمان او در زمین و آسمان روان. 
خدائى که آفریدگان را بقدرت خود بیافرید،و هر یک را تکلیفى فرمود که در خود او مى‏دید و بر دین خود ارجمند ساخت،و به پیغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پیوندى دیگر کرد و آنرا واجب فرمود.بدین پیوند،خویشاوندى را در هم پیوست،و این سنت را در گردن مردمان بست.
 
مى‏فرماید:«اوست که آفرید از آب بشرى را،پس گردانیدش نسبى و پیوندى و پروردگار تو تواناست‏».  همانا خداى تعالى مرا فرموده است که فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم. 
-على! راضى هستى. 
-آرى یا رسول الله. 
 
 
مراسم جشن حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت علی (ع)
چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها برگزار شد و خواستند که آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئیل ، میکائیل و اسرافیل علیهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشایعت آن عروس شرکت کردند. پس مرکب حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله را که به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.
 
و لِجام آن را جبرئیل علیه السلام در دست گرفت و اسرافیل کنار مرکب مواظب عروس بود و میکائیل نیز مُشک و عنبر دود مى کرد.
 
هنگام حرکت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت یعنى خانه شوهر جبرئیل تکبیر مى گفت و دیگر همراهان و مشایعت کنندگان نیز مى گفتند: ((اللّه اکبر)). و از همان زمان بود که شعار تکبیر و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گردید.
 
صبح عروسى ، پیامبر اکرم (ص) جهت دیدار داماد و عروس به منزل ایشان تشریف آورد و ضمن تبریک و تهنیت و بیان تذکّراتى به هر دو نفر، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، که سرور تمام صالحان و نیکان دنیا و آخرت مى باشد.
 
و سپس خطاب به امام علی (ع) کردند و فرمودند: این دخترم بسیار عزیز است ، پس هر که او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر که به او توهین نماید، مرا توهین کرده است . و نیز فرمود: خداوند، زمین را مهریّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر که روى زمین راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.


      

چرا لباس احرام سفید است؟

-چرا باید مسلمانان برای احرام لباس سفید بر تن کنند و دور خانه خدا با لباسی سفید و متحد الشکل طواف کنند؟ 
چرا باید مسلمانان برای احرام لباس سفید بر تن کنند و دور خانه خدا با لباسی سفید و متحد الشکل طواف کنند؟

لحظه شماری مسلمانان چهار گوشه جهان برای برگزاری مناسک با شکوه حج تمتع آغاز شده است و تا چند روز آینده سیل خروشان مسلمانان با لباس‌های یکپارچه سفید دور خانه کعبه طواف خواهند کرد.
 
با این وجود این سوال مطرح می شود که مسلمانان سفید و سیاه کشورهای مختلف جهان چرا باید با لباس احرامی سفید و به صورت متحد الشکل دور خانه کعبه طواف کنند؟
 
در خصوص این سئوال، شاید یکی از دلایل مهم این حکم، حفظ یکپارچگی و یکرنگی حج ‌گزاران باشد به طوری‌ که مسلمانان به واسطه رنگ لباس و ظاهر خود، انگشت نما نشوند.
 
درباره فلسفه لباس سفید احرام، حجت‌الاسلام  میرلوحی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (علیه‌السّلام) نکته جالبی را بیان می‌کند: "در پاسخ به این سئوال باید گفت تمام احکام و مناسک ما  دارای حکمت و مصلحت است ولو ما حکمت و چرایی آن را ندانیم. "
 
مرحوم شیخ صدوق در علل الشرایع در خصوص فلسفه احکام و حکمت آنها مطالبی را بیان کرده است، اما اگر در مواردی ما نتوانیم علت و فلسفه احکام را بدانیم باید دستور خدا را گوش فرا داده و به آن عمل کنیم.
 
اما در خصوص این سئوال، شاید یکی از دلایل مهم این حکم، حفظ یکپارچگی و یکرنگی حج گزاران باشد به طوری‌ که افراد به واسطه رنگ لباس و ظاهر خود، انگشت نما نشوند.
 
بنا نیست در حج افراد نسبت به لباس خود رقابت و فخر فروشی کنند بلکه همه لباسی شبیه لباس آخرت و کفن برتن کرده و در برابر پروردگار خود شبیه به هم ظاهر می‌شوند.
 
این می‌تواند نمادی از یکسانی همه حج ‌گزاران در نزد خداوند باشد. مستحب است حج‌ گزار هنگام احرام، لباس سفید بپوشد و جامه و لباس دنیایی، لباس گناه و لباس شهوت را از تن برکند و با لباسی شبیه کفن و لباس آخرت، وارد حریم یار شود.
 
این تغییر لباس نمادی از توجه مطلق به خدا و آخرت و بی‌توجهی به مسائل مادی و دنیوی است. از سوی دیگر نباید فراموش کنیم که سفید بودن لباس احرام در حج و عمره افضل و بهتر است، ولی در واجب بودن حتمیت ندارد.
 
در روایتی نیز آمده که یکی از اصحاب امام صادق (علیه‌السّلام) عازم حج بود، خدمت امام صادق (علیه‌السّلام) رسید و پرسید: عازم حج هستم، می‌خواهم بدانم که آیا می‌توانم لباس احرام سیاه بپوشم؟ و حضرت پاسخ داد: احرام در لباس سیاه حرام نیست، ولی سعی کنید لباس احرام و کفن میت پارچه سیاه نباشد.

منبع: باشگاه خبرنگاران


      

انتقاد حسین شریعتمداری از سکوت درباره تحریف اندیشههای امام/ضرورت

-

 تحریف نظرات حضرت امام (ره) برای اثبات اقدامات نابجا که ادعای موافقت امام راحل (ره) با حذف شعار مرگ بر آمریکا تازه‌ترین نمونه آن است، اگرچه تلخ و ناگوار است ولی از واقعیت شیرین و روح‌نوازی حکایت می‌کند.
سرمقاله کیهان/
 
تحریف نظرات حضرت امام (ره) برای اثبات اقدامات نابجا که ادعای موافقت امام راحل (ره) با حذف شعار مرگ بر آمریکا تازه‌ترین نمونه آن است، اگرچه تلخ و ناگوار است ولی از واقعیت شیرین و روح‌نوازی حکایت می‌کند.

 بعد از سفر رئیس‌جمهور محترم کشورمان به نیویورک و گفت‌وگوی تلفنی ایشان با رئیس‌جمهور آمریکا که یکی از چند اقدام نابجای این سفر - در کنار اقدامات مثبت آن - بود و هزینه کردن از عزت مثال زدنی ایران اسلامی در جهان و منطقه را به دنبال داشت، پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به نقل از ایشان نوشت «امام موافق حذف شعار مرگ‌بر آمریکا بودند»! این ادعا که همزمانی آن با مکالمه تلفنی دکتر‌روحانی و اوباما، هماهنگ شده به نظر می‌رسید، در فاصله‌ای کوتاه به تی‌تر و خبر اول روزنامه‌های زنجیره‌ای و سایت‌ها و رسانه‌های داخلی و خارجی تبدیل شد. رسانه‌های مورد اشاره با استناد به ادعای آیت‌الله رفسنجانی، اصرار داشتند که از یکسو، گفت‌وگوی تلفنی روحانی و اوباما را قابل توجیه! جلوه دهند و از سوی دیگر، ابراز امیدواری می‌کردند شعار مرگ بر آمریکا از فرهنگ سیاسی و اعتقادی مردم حذف شود! در اینکه آقای هاشمی‌رفسنجانی نظر صریح و بار‌ها اعلام شده حضرت‌امام (ره) را تحریف کرده است، تردیدی نیست و در همین نوشته به آن خواهیم پرداخت، اما، ابتدا بایستی درباره این تحریف و مسائل پیرامونی آن به چند نکته اشاره کرد.

1- همزمانی تحریف نظر امام راحل (ره) با گفت‌وگوی تلفنی آقای روحانی و رئیس‌جمهور آمریکا به وضوح نشان می‌دهد که آقای هاشمی و دوستان ایشان نیز در نسنجیده بودن مکالمه یاد شده تردیدی ندارند و از آنجا که می‌دانند این اقدام نابجا و خسارت‌آفرین با هیچ منطق علمی، سیاسی و اسلامی همخوانی ندارد، برای توجیه آن به گناه نابخشودنی تحریف‌ نظرات حضرت امام (ره) روی آورده‌اند.

2- آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، پیش از این نیز نمونه‌هایی از تحریف نظرات حضرت امام (ره) را در کارنامه سیاسی خود ثبت کرده است از جمله آنکه گفته بود در نامه‌ای خطاب به حضرت امام (ره) از ایشان خواسته بودند در زمان حیات خویش مانع «رابطه با آمریکا» را بردارند و برای نشان‌دادن اینکه امام راحل (ره) با نظر ایشان موافق بوده‌اند! اعلام کرده‌بود «اگر بحث‌هایم در مورد رابطه با آمریکا در آن نامه مورد ایراد بود، حتما حضرت امام در‌‌ همان زمان پاسخ من را می‌دادند»! و توضیح نداده بود که آیا حضرت امام (ره) بعد از نامه ایشان، نظر خود را درباره رابطه با آمریکا تغییر داده بودند؟! و آیا اصرار بعدی و پی‌درپی حضرت امام (ره) بر نظر خود پاسخ منفی به پیشنهاد ایشان نبوده است؟!

3- تحریف نظرات حضرت امام (ره) برای اثبات اقدامات نابجا که ادعای موافقت امام راحل (ره) با حذف شعار مرگ بر آمریکا تازه‌ترین نمونه آن است، اگرچه تلخ و ناگوار است ولی از واقعیت شیرین و روح‌نوازی حکایت می‌کند و آن، اینکه؛ در میان مردم خون داده و خون دل خورده ایران‌اسلامی، اصلیترین شاخصه و معیار برای ارزیابی امور و قضاوت درباره درستی و نادرستی آن، رهنمودهای امام راحل (ره) و خلف حاضر ایشان است و اگر چنین نبود، کسانی که در پی انجام اقداماتی بیرون از بستر تعریف شده آن بزرگوار هستند، ناچار نبودند برای موجه جلوه دادن اقدامات خود به تحریف رهنمود‌ها و نظرات حضرت امام (ره) روی آورند. این واقعیت که مردم شریف این مرز و بوم همه حرکت‌ها و اقدامات مسئولان را با شاقول و معیار نظرات امام راحل (ره) و حضرت آقا ارزیابی می‌کنند، هشداری جدی به کسانی است که خیال خام دور زدن خط نورانی حضرتش را در سر می‌پرورانند.

4- کسانی که برای توجیه اقدامات و مواضع انحرافی خود نظرات حضرت‌امام را تحریف می‌کنند، بی‌آنکه متوجه باشند و یا بخواهند، به این واقعیت اعتراف کرده‌اند که در نگاه مردم بدون پیوند با امام راحل (ره) و پیروی از نظرات و رهنمودهای آن بزرگوار، اهمیت و ارزش قابل ذکری ندارند و فقط «صفر»‌هایی هستند که با «یک» امام راحلمان (ره) تبدیل به‌عدد می‌شوند. اگر غیر از این بود - که نیست- چرا دیدگاه‌ها و خواسته‌های خویش را از قول خود مطرح نمی‌کنند؟!

5- و اما، بی‌اساس بودن این ادعا که «امام موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بودند» به اندازه‌ای واضح و آشکار است که نیاز چندانی به توضیح و استدلال ندارد ولی آن گونه که در صدر این نوشته اشاره داشته‌ایم به نکاتی در این باره می‌پردازیم؛

الف: تنها سندی که برای این ادعا ارائه شده، اظهارات آقای هاشمی‌رفسنجانی است و حال آنکه حضرت امام (ره) در وصیت‌نامه سیاسی الهی خود - که نشان می‌دهد تحریف‌های این روز‌ها را نیز مانند بسیاری از رخدادهای دیگر پیش‌بینی کرده بودند - تاکید می‌فرمایند؛ «اکنون که من حاضرم، بعضی نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من، یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کار‌شناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم». بنابراین باید از جناب هاشمی پرسید؛ ادعای حضرتعالی با کدامیک از معیار‌ها و ملاک‌هایی که حضرت امام (ره) بر آن تاکید ورزیده‌اند همخوانی دارد؟! پاسخ یک کلمه بیش نیست و آن؛ هیچکدام!

ب: آقای هاشمی بار‌ها و از جمله در نامه‌ای که به امام راحل (ره) نوشته بودند تاکید کرده‌اند مذاکره و رابطه با آمریکا از مهم‌ترین مسائلی است که حل و فصل آن فقط از جانب حضرت امام (ره) امکان‌پذیر است و باید در زمان حیات خود ایشان به صراحت درباره آن تصمیم گرفته شود. بنابراین باید پرسید چگونه است که حضرت امام درخصوص این موضوع به قول خود آقای هاشمی «بسیار مهم» هیچ‌ نظری که موافق ادعای اخیر جناب رفسنجانی باشد، ارائه نفرموده‌اند؟ و چنانچه مدعی هستند امام راحل (ره) اعلام برخی نظرات مهم و حساس نظیر حذف شعار مرگ بر آمریکا را به آیت‌الله هاشمی واگذار کرده‌اند! تناقض در پذیرش این ادعا با بند یاد شده از وصیت‌نامه سیاسی الهی حضرت امام (ره) چگونه قابل حل است؟!

ج: و اما، فقط با یک مراجعه گذرا به رهنمود‌ها و نظرات مبارک امام‌راحل (ره) که تمامی آن موجود و مکتوب است، می‌توان توصیه‌های فراوانی از حضرتش را مشاهده کرد که در آن بر ضرورت شعار مرگ برآمریکا تأکید شده است، از جمله و به عنوان اندکی از بسیار‌ها؛

* حضرت امام (ره) خطاب به یکی از مفتی‌های آل‌ ‌سعود که شعار مرگ بر آمریکا در مراسم برائت از مشرکین را خلاف اسلام دانسته بود؛ می‌فرمایند؛ «باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می‌داند گفت تأسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟ آیا تو و امثال تو آخوند آمریکایی فعل رسول‌الله - صلی‌الله علیه و آله و سلم - و امر خداوند را تخطئه می‌کنید، و تأسی به آن بزرگوار و اطاعت فرمان حق‌تعالی را برخلاف می‌دانید؟» بدیهی است که فقط نقل نظر حضرت امام (ره) در میان است و هرگز در‌پی آن نیستیم که خدای نخواسته آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را با مصداق این نهیب امام راحل مقایسه کنیم.

* «از خدا می‌خواهیم این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و شوروی را به صدا درآوریم»

*«همین قول مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر شوروی برای آن‌ها مرگ می‌آورد» و نمونه‌های فراوان دیگری که بیرون از محدوده این وجیزه است. گفتنی است حضرت امام (ره) تاکید می‌فرمایند که «احساسات ایرانیان علیه ملت آمریکا نبوده، بلکه علیه دولت آمریکاست» یعنی دقیقا برخلاف دولتمردان آمریکا نظیر «واین برگر» وزیردفاع وقت آمریکا که می‌گفت؛ «ریشه ایران به عنوان یک ملت باید کنده شود» و یا خانم کلینتون که درباره اثر تحریم‌ها بر مردم ایران گفته بود «به هر حال، مردم ایران هستند که از نظام جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند» و...

6- و بالاخره باید گفت؛ بعد از رحلت حضرت امام (ره) تاکنون نمونه‌هایی از تحریف بیانات و رهنمودهای صریح آن حضرت دیده شده که تحریف نظرات ایشان از سوی آیت‌الله هاشمی و آیت‌الله صانعی از جمله آنهاست ولی متأسفانه «موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)» که وظیفه قانونی حفظ آثار امام (ره) و پیشگیری از تحریف آن را برعهده دارد، در مقابل تحریف‌های یاد شده سکوت محض کرده است.

کیهان در چند مورد به نمونه‌هایی از این تحریف‌ها و نشان دادن تفاوت فاحش آن در مقایسه با متن بیانات امام راحل (ره) پرداخته بود و در تمامی این موارد واکنش «موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی (ره)» فقط سکوت بوده است. این سکوت و بی‌تفاوتی نیاز به چاره‌جویی دارد.



      
<   <<   11   12   13   14   15   >>   >