سفارش تبلیغ
صبا ویژن

چرا در راه ترک گناه عاجز هستیم؟

-از آیت الله بهجت رحمت الله علیه علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود سوال و از ایشان راهکار خواسته شد. 
از آیت الله بهجت رحمت الله علیه علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود سوال و از ایشان راهکار خواسته شد.

 از آیت الله بهجت رحمت الله علیه علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود  سوال  و از ایشان راهکار خواسته شد.
ایشان در جواب این پرسش فرمودند: « ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت " و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه » ...
 
دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید، خودش توضیح خود را می دهد.
 
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم:«اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم»؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العلماء أن یعلّموا»

منبع: جام نیوز


      

تثبیت عقاید امامیه در دوره امام جواد(ع)

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی گفت: بزرگان شیعه علم، تدبیر، تقوا و دیگر شئون امامت را به صورت مجسم در امام جواد(ع) دیده‌اند و این مسئله موجب شده است که درک از امامت و عقاید امامیه در دوره امام جواد(ع) تثبیت شده اس
حجت‌الاسلام والمسلمین میرباقری:
رئیس فرهنگستان علوم اسلامی گفت: بزرگان شیعه علم، تدبیر، تقوا و دیگر شئون امامت را به صورت مجسم در امام جواد(ع) دیده‌اند و این مسئله موجب شده است که درک از امامت و عقاید امامیه در دوره امام جواد(ع) تثبیت شده اس

 حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری امشب در جمع زائران و نمازگزاران حرم مطهر حضرت معصومه(س) با تسلیت سالروز شهادت امام جواد(ع) اظهار کرد: ائمه اطهار علاوه بر بعد روحانی از نظر جسمانی هم ممتاز بودند و جسم امام با دیگران متفاوت است.

وی بیان کرد: ائمه اطهار غیر از این جسمی که با آن در عالم ما حاضر هستند دارای جسم نوری هم هستند و با آن جسم در حول عرش الهی حاضرند و ملکه در آن عالم با جسم ایشان در ارتباط هستند.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی با اشاره به اینکه یکی از مهم‌ترین منابع علم امام همان روح ایشان قرار دارد اظهار کرد: همه معارف از طریق روح به امام عطا می‌شود.

وی گفت: کمتر مقامی از ائمه اطهار است که به اندازه علم ایشان بر روی آن تاکید شده است و در روایات آمده است که ائمه اطهار از نظر علم از موسی و خضر برتر هستند.

وی ادامه داد: از همان لحظه‌ای که امام جواد به امامت رسیدند جامعه بزرگ شیعه که در آن علما و مفسرین بزرگ شیعه حضور داشتند را رهبری معنوی و سیاسی کردند و این مسئله ارتباطی به سن ایشان ندارد.

میرباقری تاکید کرد: ایشان در زمانی که به امامت رسیدند با کمال قوت و قدرت همه وظایفی که بر دوش امام هشتم بود را عهده دار شدند و ایشان به گونه‌ای صحیح جامعه شیعه را مدیریت کردند.

وی افزود: امام جواد (ع) در خردسالی و در هفت سالگی به امامت رسید تا شیعه امتحان شود و علمای بزرگ شیعه آن زمان در امتحان سربلند بودند.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی گفت: همان امامتی که امیرالمومنین(ع) در دوران خلافت خود انجام دادند امام جواد نیز از همان تدبیر در زمان هفت سالگی برخوردار بودند و بزرگان شیعه علم، تدبیر، تقوا و دیگر شئون امامت را به صورت مجسم در امام جواد دیده‌اند و این مسئله موجب شده است که درک از امامت و عقاید امامیه در دوره امام جواد تثبیت شده است.

وی اظهار کرد: امام جواد(ع) به گونه‌ای جامعه شیعه را هدایت کردند که بزرگان آن دوران همان امامی که شیعه انتظار داشت را در ایشان متجلی دیدند.

میرباقری گفت: ایشان 25 سال بیشتر سن نداشتند که در چنین شبی توسط همسر ایشان مسموم شدند و با دسیسه به شهادت رسیدند.

منبع: فارس


      

شرح مهربانی امام جواد(ع)

-نثرهای ادبی سید مهدی شجاعی حرف ندارد. حتی آنها که به برخی داستان‌های او ایرادهای فنی و تکنیکی می‌گیرند در برابر استواری و وزانت نثرهای ادبی او که حلاوتی درخور دارند، تمام قد می‌ایستند.
نثرهای ادبی سید مهدی شجاعی حرف ندارد. حتی آنها که به برخی داستان‌های او ایرادهای فنی و تکنیکی می‌گیرند در برابر استواری و وزانت نثرهای ادبی او که حلاوتی درخور دارند، تمام قد می‌ایستند.

 حلاوت این نوشته شجاعی وقتی در کنار عطوفت و کرامت و شخصیت محوری کتاب یعنی امام جواد علیه السلام قرار می‌گیرد تجربه‌ای دلچسب را رقم می‌زند «آسمانی‌ترین مهربانی» یکی از این آثار است که با خواندن چند خط از همان طلیعه‌اش می‌توان دل را قرص کرد که قرار است 152 صفحه ناب را جرعه جرعه مطالعه کنیم:

«می خواستم تو را خورشید بنامم. از روشنایی منتشرت. دیدم که خورشید، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات درمی آوری، دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی. و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی. می خواستم نام تو را ابر بگذارم- از شدت کرامتت. دیدم که نسیم، فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس می کنی. به اینجا رسیدم که: زیباترین و زیبنده ترین نام، همان است که خدا برای تو برگزیده است، ای کریم ترین بخشنده ی روی زمین. ای جواد!»

«آسمانی‌ترین مهربانی» مجموعه ای است از احادیث قدسی و نبوی و سخنان معصومین علیهم السلام درباره ی حضرت جواد الأئمه (ع) که توسط سید مهدی شجاعی جمع آوری شده است. نگارنده با ذکر منابع روایت سعی کرده به اثر خود سندیتی غیر قابل خدشه ببخشد. ترتیب قرار گرفتن روایات و داستان‌ها نیز بگونه‌ای است که در مجموع، زندگینامه حضرت را شکل می‌دهد. در انتهای کتاب نیز مواردی چون زیارتنامه امام جواد علیه السلام، نامه‌های حضرت به افراد مختلف، اسامی و کنیه‌های ایشان، و کلمات قصار نقل شده از ایشان آمده است.

برخی از محورهای مطالب کتاب را می‌توان اینچنین برشمرد: تولد امام  جواد علیه السلام و مقام و مرتبه ایشان، هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه به خراسان ونامه های امام رضا علیه السلام به حضرت جواد، شهادت امام رضا علیه السلام و حضور امام جواد در کنار پدر، امامت حضرت در سنین کودکی و شبهه و تردید مردم و علما و بزرگان درباره امامت ایشان، دیدار علما و فقها و بزرگان بغداد با حضرت در مدینه برای رفع شبهه و تردید در علم امام و پاسخ حضرت به سوالات آنها و اثبات علم الهی و امامت حضرت جواد الائمه و... .

بازنویسی روایت به گونه‌ای صورت گرفته که کتاب را خوشخوان و روان نموده است و حالت داستانی که در کتاب وجود دارد، به لذت بخشی آن برای عموم مردم افزوده است. این کتاب را انتشارات نیستان منتشر کرده است.

شاید با تمام توضیحاتی که در بالا آمده است باز همنتوانسته باشید تصویر کاملی از کتاب را در ذهنتان مجسم کنید و هنوز بین اینکه آیا با یک کتاب روایی بازنویسی شده، یا یک اثر داستانی مواجه خواهید شد، مردد باشید. بنابراین هیچ چیز مانند خواندن بخش‌هایی از کتاب به کار شما نخواهد آمد.

در ادامه چند نمونه از روایت‌های بازنویسی شده را با هم مرور می‌کنیم و در آستانه سالروز شهادت دردانه امام رضا(ع) در دریای کرامتش غرق می‌شویم.

*

 نامه امام جواد که به دستشان رسید معطل نکردند. همان نیمه شب هر هفت نفرشان راه افتادند طرف نشانی که در نامه آمده‌بود. چند ساعتی می‌شد که تاخیر رفیق هم‌خانه‌شان نگران‌شان کرده بود اما به فکرشان هم نمی‌رسید چنین بلایی سرش آمده باشد. امام در نامه نوشته‌بود:

رفیق شما احکم‌بن بشار را سر بریده و در نمدی پیچیده‌اند و در فلان مزبله انداخته‌اند. او را به خانه ببرید این‌چنین مداوایش کنید.

وقتی به آنجا رسیدند جنازه سر بریده احکم را پیدا کردند. به خانه‌اش بردند و همانطور که درنامه امام آمده بود به مداوایش پرداختند. به لطف و کرامت امام سر دوباره بر بدن احکم قرار گرفت و خداوند جان دوباره به او داد. وقتی ماجرا را از او پرسیدند معلوم شد احکم در بغداد زنی را به عقد موقت خود درآورده و حکومت بغداد که بنا بر بدعت عمر عقد موقت را حرام می‌دانسته‌اند او را ذبح کرده و جنازه‌اش را در مزبله انداخته‌اند. غافل از آنکه  شیعیان صاحبی دارند که اگر اراده کند می‌توانند جان به ناحق گرفته شده شیعیانش را هزارباره به آنها باز گرداند.1

امام جواد فرمودند: "چگونه ضایع شود کسی که خدا کارگزار اوست؟! و چگونه نجات یابد کسی که خدا به دنبال اوست؟!

1) منتهی‌الامال- ج2- صص 447 و 1448

*

ایستاده بود جلوی امام جواد و با صدای بلند آواز می‌خواند. ریش‌های بلندش با حرکت لب‌هایش بالا و پایین می‌رفت. ساز در دستش عجیب رام بود. می‌نواخت و می‌چرخید. تمام مجلس به وجد آمده‌بودند. هیچکس یارای مقاومت در برابر آواز "مخارق مغنی" را نداشت.

مخارق مغنی آخرین حربه مامون بود. دقایقی قبل امام از کنار صد زن زیبارویی که مامون به بهانه استقبال بر سر راهش گذاشته بود چنان موقر و بی‌تفاوت رد شده‌بود که ترسیده بود همه تیرهایش به سنگ بخورد. اما مخارق آمده بود و گفته بود "همه چیز را به من بسپار" و مامون همه چیز را به او سپرده بود. چاره دیگری نداشت. هیچ فرصتی بهتر از شب عروسی دخترش با امام در چنته نداشت که امام را به دام بیندازد. که نشان دهد امام هم پایش می‌لغزد. که اگر اسباب خوشی همه فراهم باشد امام هم بدش نمی‌آید مثل بقیه خودش را در بساط دنیا غرق کند.

و حالا می‌دید که امام از کنار همه دام‌ها به سلامت عبور کرده‌است. چنان وقار و طمانینه‌ای داشت که انگار از دنیایی دیگر آمده بود و اینهمه جذابیتی که چشم دیگران را خیره کرده بود را یا اصلا نمی‌دید یا مثل بقیه نمی‌دید.

مخارق داشت سنگ تمام می‌گذاشت. مجلس همه از خود بی‌خود شده بودند. امام اما سر به زیر داشت. انگار منتظر بود مغنی خودش شرم کند و بساطش را جمع بکند و برود. مغنی اما دست بردار نبود. شرم را نمی‌شناخت. امام سرش را بلند کرد. نگاه کرد در چشم‌های مخارق و گفت: "از خدا بترس ریش بلند."

هیچکس نفهمید در نگاه امام چه بود که ساز از دستش افتاد و تا آخر عمر نه دست به رباب زد و نه لب به آواز گشود.

اصول کافی- ج1- ص 494

*

نشسته بودم روبروی امام جواد علیه‌السلام از ناداری‌ام گله می‌کردم1. گفتم دستم تنگ است و به هر در می‌زنم کارم راه نمی‌افتد.

امام سجاده‌ای را که روی آن نشسته بود کنار زد. مشتی خاک از زیرش برداشت و ریخت توی دست‌های من. دست‌هایم را نگاه کردم. خاک‌ها طلا شده‌بود و کف دستم برق می‌زد. زبانم بند آمد. نفهمیدم چطور تشکر و خداحافظی کردم. بیرون که آمدم یک‌راست رفتم بازار طلا فروش‌ها. طلافروش طلاها را روی ترازو ریخت و گفت: "شانزده مثقال طلای ناب."2

امام جواد علیه‌السلام فرمودند:

"کسی که با تکیه بر خدا چشم امید از مردم بردارد مردم دست نیاز به سوی او دراز می‌کنند و هرکه تقوای خدا پیشه کند مردم دوستش می‌دارند."3

1) اسماعیل پسر عباس هاشمی

2) حدیقه الشیعه ـ مقدس اردبیلی ـ ص682

نورالابصار ص 180

*

این مرد کودک نیست

وقتی یکی از بچه ها داد زد "مامون آمد" دیگر هیچکدام‌شان معطل نکردند. بازی را نیمه ‌کاره رها کردند به نزدیکترین جایی که می‌شد پنهان شد پناه بردند. همه رفتند به جز یک نفر.

وقتی مرکب مامون با خدم و حشم به گذرگاه رسید و چشمش به کودکی که میان کوچه ایستاده‌بود افتاد، به اطرافیان دستور داد بایستند. از نترسیدن کودک، از نگریختن و ماندنش حیرت کرده‌بود. صدایش زد و پرسید: "چرا با دوستانت فرار نکردی؟!"

متین و محکم جواب داد: "نه راه تنگ بود که نیاز به کنار رفتن باشد و نه جرمی کرده بودم که مستلزم گریختن. چرا باید فرار می‌کردم؟!"

در نگاه سرشار از معصومیتش قاطعیتی بود که ناخودآگاه محبت و تواضع آدم را برمی‌انگیخت.

مامون که در برابر پاسخ محکمش حرفی برای گفتن نداشت دیگر نماند و راهش را برای شکار به سوی صحرا ادامه داد. به صحرا که رسید چشمش به پرنده زیبا و تیز پروازی افتاد. باز شکاری‌اش را فرستاد تا آن را برایش بگیرد. اما پرنده گریخت و ناپدید شد.ساعتی بعد اما پرنده بازگشت. با ماهی کوچکی در دهان. به سوی مامون آمد ماهی را دستانش گذاشت و پرواز کرد و رفت. ماجرا آنقدر حیرت انگیز بود که از ادامه شکار منصرف شد. با ماهی کوچک در دست که تمام سهمش از شکار آن روز بود به سوی قصر بازمی‌گشت که در راه دوباره همان کودک را دید. پیش رفت و با مشت‌های بسته روبرویش ایستاد: اگر گفتی در دستانم چیست؟"

کودک پاسخ داد: "خداوند متعال دریاهایی آفریده که که ابرهای آسمان از تبخیر آب‌های آن پدید می آید و گهگاه ماهیان کوچک همراه تبخیرآب دریا به آسمان می‌روند و بازهای پادشاهان آن را شکار می‌کنند. آن وقت پادشاهان آن را در دست می‌گیرند و سلاله نبوت را با آن می‌آزمایند!"

از حیرت به خود لرزید. کسی انگار در وجودش فریاد می‌زد این که روبروی تو ایستاده کودک نیست. ناخودآگاه از اسب پیاده شد و با صدای لرزان پرسید: "تو کیستی؟"

ـ محمدم! فرزند علی‌بن موسی الرضا".1

1) منتهی‌الآمال_ ج2ـ ص431

*

سال‌ها بودم دلم می‌خواست یکی از پیراهن‌های مولایم علی‌بن موسی‌الرضا را داشته‌باشم. اما هیچوقت موفق به ابراز این خواسته‌ام نشدم. تا اینکه امام به شهادت رسید و با خودم گفتم دیگر هیچوقت آرزویم برآورده نخواهد شد. یک روز که به ملاقات امام جواد علیه‌السلام رفته‌بودم با خودم فکر کردم از ایشان بخواهم یکی از پیراهن‌های پدرشان را به من بدهند. اما آنقدر دل دل کردم که وقت رفتن شد. موقع خداحافظی امام از من خواستند چند کمی بمانم و رفتند. چند دقیقه بعد فرستاده‌ای از جانب امام با بسته‌ای در دست آمد:

"برای شماست."

نگاه پرسشگر مرا که دید گفت:

"امام رضا با این پیراهن نماز می‌خواندند."2

1) حسن بن علی وشاء

2) الخرائج و الجوارح - ص345 به نقل از کتاب آسمانی‌ترین مهربانی

*

جمعیت و هیجان مردم را که دیدم ایستادم تا ابن‌الرضا را ببینم1. خودم زیدی مذهب بودم و به امام نهم اعتقادی نداشتم. همین هم کنجکاوی‌ام را دامن می‌زد. دلم می‌خواست ببینم جوانی که شیعیان اینهمه سنگش را به سینه می‌زنند کیست.

 اسب امام که به گذرگاه رسید دیدم سن جوانی که بر اسب سوار است به زحمت به بیست می‌رسد. توی دلم گفتم: "لعنت به امامی‌ها. واقعا فکر می‌کنند خدا اطاعت از این جوان کم سن وسال را واجب کرده؟" در همین خیالات بودم که اسب امام نزدیکم رسید. صدایم زد. توی چشمهایش نگاه کرد و برایم خواند:

فَقَالُواْ أَ بَشَرًا مِّنَّا وَاحِدًا نَّتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَّفِى ضَلَالٍ وَ سُعُرٍ2

 بهتم زد. چطور با این سرعت تا ته ذهنم را خوانده‌بود؟ با خودم گفت حتما این جوان ساحر است.

امام ذوباره سر بلند کرد و فرمود

أَ ءُلْقِىَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِن بَیْنِنَا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِر3

دلم لرزید. صلابت جوان تمام جانم را به لرزه انداخت. مهرش دلم را لبریز کرد. در همان گذرگاه بود که شیعه شدم.4

1) قاسم ابن عبدالرحمن

2) 24 قمر- اشاره به تکذیب حضرت صالح توسط قوم ثمود

3) 25 قمر

4) منتهی‌الامال- ج2- صص 440ـ 439

*

مدتها بود به بیماری سختی مبتلا شده‌بودم1. وقتی بیماری آنقدر شدت یافت که طبیبان از مداوایم ناامید شدند کابوسهایم شروع شد. ترس از مرگ برایم خواب و قرار نگذاشته بودم. در آستانه ورور به عالمی بودم که از کیفیتش هیچ نمی‌دانستم و از ورود به آن وحشت داشتم.

وقتی خبر بیماری‌ام به مولایم امام جواد علیه‌السلام رسید با چند نفر از اصحاب به دیدارم آمدند. از احوالم که پرسیدند سفره دلم را باز کردم از کابوس‌ها و بی‌قراری‌هایم گفتم.

پرسیدند: "می‌دانی چرا از مرگ می‌ترسی بنده خدا؟!"

سکوت مرا که دیدند ادامه دادند: "چون مرگ را نمی‌شناسی. بگذار با مثالی مرگ را برایت ترسیم کنم. اگر تمام تنت آلوده به چرک و کثافت و زخم باشد و بدانی با رفتن به حمام همه این زخم‌ها و آلودگی‌ها پاک می‌شود آیا مشتاق استحمام نمی‌شوی؟"

گفتم: "چرا یابن رسول‌الله! ترجیح می‌دهم هرچه زودتر حمام کنم تا از آن آلودگی‌ها و زخم‌ها پاک شوم."

امام فرمودند: "مرگ برای مومن به منزله همان حمام است. آخرین منزلگاه و جایگاه شستشو از آلودگی‌های گناه. مرگ رها شدن از رنج اندوه است و پیوشتن به آسایش و شادمانی. غم به دل راه مده و شادمان باش از این سفر شادی آفرین."

کلام امام دلهره و اندوه را از دلم زدود و نگاهش موج موج آرامش در جانم ریخت. دیگر از مرگ دیگر برایم حکم یک غریبه وحشت‌آفرین را نداشت. می‌شناختمش و می‌دانستم اگر بیاید با شوق و رضا پذیرایش خواهم بود.

امام جواد علیه‌السلام: کسی که گوش به گوینده‌ای بسپارد به پرستش او ایستاده است. پس اگر گوینده خدایی باشد خدا را پرستیده‌است و اگر شیطانی باشد شیطان را پرستش کرده‌است.2

1) یکی از شاگردان نزدیک امام جواد علیه‌السلام

2) تحف العقول ص480

منبع: فارس


      

حدیث روز/ کلام امام جواد(ع) درباره عاقبت تاخیر در توبه و تکرار گ

-امام جواد علیه السلام در حدیثی گران بها، نتیجه تکرار گناه، تاخیر در توبه و امروز و فردا کردن با خدا را هلاکت و زیانکاری دانسته‌اند. 
امام جواد علیه السلام در حدیثی گران بها، نتیجه تکرار گناه، تاخیر در توبه و امروز و فردا کردن با خدا را هلاکت و زیانکاری دانسته‌اند.

 جواد الائمه، حضرت امام محمد تقى علیه ‏السلام فرمودند: تأخیر در توبه و پشیمانى، غرور است، ادامه تأخیر، حیرت است و سرگردانى، امروز و فردا کردن با خدا، هلاکت است و تکرار گناه، ایمنى از مکر خداست"و از مکر خدا جز زیانکاران ایمن نباشند" (سوره اعراف،آیه99)

متن حدیث:

قالَ الْجَوادُ علیه ‏السلام: تَأْخیرُالتَّوْبَةِ اغْتِرارٌ وَطُولُ التَسـْویفِ حَـیْرَةٌ وَالاْءعُتِـلالُ عَـلىَ اللّه‏ِ هَـلَـکَةٌ وَالاْءصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ اللّه‏ِ "وَلایَـأمَنُ مَکْرَ اللّه‏ِ إلاَّ الْقَومُ الخاسِروُنَ" (سورة الاعراف، 99)

«تحف العقول،صفحه 729»

منبع: مشرق


      

بازی مذاکره، چند چند؟

موفقیت بازی سازان دیپلماسی در بهبود چهره کشور نسبت به تروریسم، خلع سلاح های هسته ای و نرمش در برابر دنیا، هرچند با نفی افسانه بودن هولوکاست به ثمر نشست، اما بازی تمام نشده است.

سید عبدالرسول علم الهدی

موفقیت بازی سازان دیپلماسی در بهبود چهره کشور نسبت به تروریسم، خلع سلاح های هسته ای و نرمش در برابر دنیا، هرچند با نفی افسانه بودن هولوکاست به ثمر نشست، اما بازی تمام نشده است.

 

از شعارهای قبل از انتخابات، اصلاح تصویر و رابطه جمهوری اسلامی ایران با جهان بود. هرچند اشاره ای به عمق نفوذ انقلاب اسلامی در ملت های مسلمان و مستضعف جهان نمی شد اما این شعارها در کنار برخی مولفه های دیگر همچون مذاکره با آمریکا بدون هیچ پیش شرط، همان گزاره توجه به دهخدای دهکده جهانی را به ذهن متبادر می کرد.

از سوابق دشمنی های آمریکا با ملت ایران بگذریم؛

از جملات حضرت امام خمینی به عنوان معمار اصلی انقلاب اسلامی، در مورد آمریکا و آن جمله کلیدی «شیطان بزرگ» بگذریم؛

از بی اعتمادی بزرگ و شکاف ارتباطی ملت ایران با آمریکا بگذریم؛

از بدقولی های آمریکایی ها در مذاکرات قبلی شان بگذریم...

به هر حال قواعد دیپلماسی حکم می کند که پیام تبریک و روی گشاده شان در برابر انتخاب ملت ایران در انتخابات ریاست جمهوری 92 را نباید با لعن و نفرین جواب داد. روند پیام ها و نامه ها به جایی رسید که ولی معظم فقیه هم اختیار دولت را در پیش برد منافع کشور تأیید کرده و با عبارت «نرمش قهرمانانه» چراغ سبزی در خطوط قرمز داده است. با این تذکر که در کشتی گرفتن هم نرمش هست، اما نرمشی هوشمندانه با دقت بر این اصل که حریف دنبال زمین زدن شماست و ایشان در ادامه فرمودند: «بفهمند که دارند چه‌کار میکنند، بدانند که با چه کسى مواجهند، با چه کسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها کجاى مسئله است؛ این را توجّه داشته باشند.»(بیانات رهبر انقلاب در دیدار پاسداران، 26شهریور1392) به نظر می رسد ضمیر این افعال به پیشروان دیپلماسی برمی گردد.

آنچه که در صحنه بین المللی در جریان مذاکرات، دیدارها، سخنرانی رئیس جمهور در سازمان ملل، نشست 5+1 وزیران امور خارجه برای ما آشکار شد تلاش دستگاه دیپلماسی در جهت اتمام حجت همکاری با اروپا و آمریکا برای اعتمادسازی بیشتر بود. آنچه که مشاور فرهنگی رئیس جمهور از آن به عنوان دیپلماسی لبخند یاد کرد.(1) موفقیت بازی سازان دیپلماسی در بهبود چهره کشور نسبت به تروریسم، خلع سلاح های هسته ای و نرمش در برابر دنیا، هرچند با نفی افسانه بودن هولوکاست به ثمر نشست، اما بازی تمام نشده است. 

سوال مهم این است که آیا ژنرال های دیپلماسی کشور به همه ابعاد موعظه رهبر معظم انقلاب در مورد نرمش قهرمانانه توجه کردند؟

نکته اول: در فرآیند مذاکره، مسئله اصلی این است که کدام کشور در موضع ضعف وارد مذاکره می شود؟ به نظر می رسد که آمریکا در قضیه عراق و سوریه الان در موضع ضعف باشد و به کمک ایران احتیاج داشته باشد، اما این واقعیت چقدر مورد تاکید مذاکرات دو طرف بود یا اساسا چقدر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت تا بگوییم در دیپلماسی عمومی دست برتر را داشتیم؟

آنچه که در مذاکرات دو طرف جریان داشت و به افکار عمومی عرضه شد، مسئله هسته ای ایران و فشار تحریم های یکجانبه آمریکا بود، حتی اوباما در دیدار نتانیاهو، بعد از مذاکرات با تیم ایران، تغییر لحن ایران را تحت تأثیر فشار تحریم ها خواند،(2) بنابراین کدام کشور در موضع ضعف وارد میز مذاکره شد؟ آیا تئوری فاصله قدرت در این میز احساس نمی شد؟ کدام کشور ادامه مذاکره را می تواند مدیریت کند؟

از طرف دیگر، بازی دیپلماسی پنهان اوباما نشان داد که برد افکار عمومی لزوما با ایران نیست. آخرین حرکت این بازی در دقایق آخر حضور دکتر روحانی در نیویورک بود. یک تماس تلفنی... و او بلافاصله بعد از این تماس تلفنی به میان خبرنگاران آمد و تماس تلفنی را سازنده دانست. از طرف دیگر سوزان رایس تقاضای این تماس را از سوی هیئت ایرانی عنوان کرد و این در حالی بود که رئیس جمهور و هیئت ایرانی به مدت 16ساعت در هواپیما از نیویورک به تهران بودند. به عبارت دیگر آمریکایی ها 16ساعت عملیات رسانه ای درباره این تماس تلفنی انجام دادند. بالتبع رسانه های داخلی هم به نقل از این عملیات رسانه ای پدیده را توصیف می کنند زیرا هنوز رئیس جمهور هیچ اظهار نظری در مورد این تماس نداشته است.

به نظر می رسد، مسئولین ما در بازی مذاکره رودست خوردند. زیرا اساسا به سناریوها و نقشه های طرف مقابل به عنوان حریف مبارزه نگاه نکردند بلکه او را در جایگاهی فرض گرفتند که شاید تماس تلفنی اش از باب پیشبرد مذاکرات باشد. این در حالی است که دکتر روحانی ملاقات حضوری را قبول نکرده و پیشبرد اینگونه تعاملات را به زمان های دیگری موکول کرده بود.

عدم موازنه قدرت در این میز مذاکره به جایی می رسد که جان کری در مصاحبه برنامه 60دقیقه پیشنهادهای مختلفی را از اقدام عملی ایران پیش روی افکار عمومی می گذارد: « ایران می‌تواند حسن نیت خود از طریق باز کردن تاسیسات هسته‌ای خود به روی بازرسان اثبات کند و می‌تواند چرخه غنی سازی اورانیوم خود را در سطح پایین حفظ کند.»(3) و ظریف همه را توجه می دهد که این گزینه ها نمی تواند اجباری باشد، اما افکار عمومی چه قضاوتی می کند؟ ظاهرا هدف از بازی مذاکره فقط جهت دهی به افکار عمومی دنیا است والا مردم ایران که می دانند طرف مقابل دشمن است و خط قرمز هایش قابل تغییر نیست. ایالات متحده نشان داد که این قضیه را به خوبی فهمیده است.

نکته دوم: مسئله دیگری که سبب مدیریت یا اقدام عملی هر کدام از طرفین می شود اینست که کدام کشور چه مقدار هزینه برای طرح این مذاکره می دهد؟ به عبارت دیگر دو رئیس جمهور چقدر تحت فشار جریانات داخلی و خارجی کشورشان هستند؟

حسام الدین آشنا گفت که باید اوباما را در ایران درک کنیم، زیرا او تحت فشار لابی صهیونیستی و کنگره آمریکا ست. (4) بنابراین باید درک کنیم که اقدام اول برای موفقیت این مذاکرات باید از سوی ایران تا حدی برداشته شود که از این فشارها بر اوباما نیز کاسته شود. در اینجا سوالی که پیش می آید اینست که آیا طرف آمریکایی هم می داند که رئیس جمهور ایران نیز برای پاسخ به تلفن او هزینه می دهد و تحت فشار جریانات داخلی کشورش است؟

پاسخ به این سوال بسیار روشن است، رئیس جمهور از حمایت مردمی خود در این مذاکرات و اختیارات تام خود می گوید و اینکه نه جریان مقاومت اسلامی و نه جریان اصول گرایی فعلا اعتراضی نداشته و حامی رئیس جمهور در جریان این دیپلماسی هستند... به نظر می رسد تیم دیپلماسی کشور می توانست با یک طراحی هوشمندانه، از اعتراض جمع محدودی از دانشجویانی که آنها را تندرو خطاب می کنند در این جهت بهره برداری کند که اگر طرف آمریکایی اقدام های عملی خود را هرچه سریعتر انجام ندهد امکان فشار ها بر رئیس جمهور ایران بیشتر خواهد شد. هرچند این اعتراض می توانست به صورت هوشمندانه ای در جریان اصول گرایی و فعالان رسانه ای با همین هدف ادامه پیدا کند.

 در برآیند این دو نکته به نظر مقام معظم رهبری در مورد منطق مذاکره آمریکایی ها توجه می کنیم: «میگویند میخواهیم مسائلمان را با ایران حل کنیم. این حرفى است که بارها میگفتند، اخیراً بیشتر هم میگویند. میگویند میخواهیم مذاکره کنیم و مسائلمان را با ایران حل کنیم - این حرفشان است - اما در عمل متشبث به تحریم میشوند، متشبث به تبلیغات دروغ میشوند،.... اینکه میگویند «ما نمیگذاریم ایران سلاح هسته‌اى درست کند»، یک تقلب در حرف زدن است. مگر بحث سر سلاح هسته‌اى است؟....

... بحث مذاکره را پیش کشیدند، که ایران بیاید بنشینیم مذاکره کنیم. همین رفتار غیرمنطقى، در این دعوت به مذاکره هم وجود دارد. غرض آنها حل مشکلات و مسائل نیست - که من بعد توضیح خواهم داد - غرضشان یک کار تبلیغاتى است براى اینکه به ملتهاى مسلمان نشان دهند که ببینید این نظام جمهورى اسلامى بود با آن سرسختى، با آن ایستادگى، اما عاقبت مجبور شد بیاید باب مصالحه و گفتگو را با ما باز کند. وقتى ملت ایران اینجور است، شماها چه میگوئید دیگر؟ این را براى خاموش کردن و ناامید کردن ملتهاى سربرافراشته‌ى مسلمان که امروز در بسیارى از کشورهاى اسلامىِ اینها نسیم بیدارى وزیده است و به خاطر اسلام احساس عزت میکنند، لازم دارند. از اول انقلاب، این یکى از هدفها بود. از سالهاى اول انقلاب، یکى از هدفهاى آنها همین بود که ایران را پاى میز مصالحه و بده‌بستان بکشانند؛ بگویند بالاخره دیدید ایران هم که ادعا میکرد مستقل است، ایستاده است، نترس است، شجاع است، مجبور شد بیاید بنشیند پاى میز مذاکره؟ امروز هم همین هدف را دنبال میکنند. این، مطلب مهمى است. وقتى هدف از مذاکره، یک هدفِ غیرمربوط به مسائل اساسى است، یک هدف تبلیغاتى است، خب معلوم است طرف مقابل که جمهورى اسلامى است، خام نیست، چشم‌بسته نیست، میفهمد که هدف شما چیست؛ لذا متناسب با همان نیت خودتان، جواب شما را میدهد.

نکته‌ى سوم: این است که مذاکره در عرف آمریکائى‌ها و قدرتهاى سلطه‌گر به معناى این است که بیائید بنشینیم گفتگو کنیم تا شما حرف ما را قبول کنید - هدف مذاکره این است - بیائید بنشینیم حرف بزنیم تا بالاخره نتیجه‌ى این حرف زدن و گفتگو کردن این باشد که مطلبى را که شما قبول نمیکردید، حالا قبول کنید....» (دیدار مردم آذربایجان با رهبر انقلاب، 28 بهمن 1391)

به هر حال نتیجه این مذاکرات برای سه سطح از افکار عمومی می تواند حجت باشد. سطح اول، مردم ایران هستند که بار دیگر به صورت منطقی نرمشی در برابر دشمن دیرینه خود نشان دادند. سطح دوم، مسلمانان و مستضعفان جهان هستند که امیدشان به پیشرفت های جمهوری اسلامی ایران به عنوان علمدار حق مظلومان در جهان است. سطح سوم، مردم و افکار عمومی جهانی تحت سلطه رسانه های غربی است. باید ارزیابی کنیم که در کدام سطح ارتباطی به چه دستاوردهایی در میز مذاکره می رسیم.

والعاقبه للمتقین...

پی نوشت: 

1- ناگفته های سفر نیویورک

2- اوباما: گزینه نظامی کماکان روی میز است

3- جان کری: ایران می‌تواند غنی‌سازی کند

4- ناگفته های سفر نیویورک

 



      

« مرزهای حیات ایران »

بعد از گذشت بیش از دو سال از بحران سوریه، گویا این منطقه راهبردی (و در عین حال تاثیر گذار در خاورمیانه و در نتیجه در جهان) روی آرام شدن ندارد ، در این مدت بارها صحنه نبرد در سوریه بحرانی و کفه پیروزیها در میدان به سوی یکی از طرف های درگیر سنگینی کرده است ، در عین حال دولت سوریه در تمام این مدت به طور کامل از طرف ایران و حزب الله و تا حدودی روسیه و چین مورد حمایت قرار گرفت .

همه منتظر بازگشت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) بودند اما امام در حیاط قدم می‌زد و چهره‌اش ناراحت به نظر می‌رسید. یکی از مهمانان که حضرت را در این حال دید، علت را جویا شد. امام سیبی را نشان داد و گفت: این میوه را چه کسی این گونه خورده است؟


 

شاید در ذهن بسیاری این پرسش پیش آمده باشد که چرا موضوع سوریه برای ایران تا این حد حساس و جدی است و خود را تا آن اندازه درگیرش کرده که حتی حاضر است به خاطر آن هزینه های نه چندان کمی، از جمله هزینه های مادی و معنوی اش را هم بدهد؟!
اگر به مسائل پیرامونی ایران در فاصله سالهای پس از انقلاب اسلامی دقیق شویم شاید بتوانیم یک جواب قاطع و قانع کننده دریافت کنیم، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب درگیری های تجزیه طلبان در کردستان و سپس در خوزستان ، گنبد ، سیستان و بلوچستان، درگیری خلق مسلمان در آذربایجان، درگیری با اتحادیه کمونیست ها در جنگل های شمال و در نهایت گروه های تروریستی مانند منافقین و فرقان و پیکار و ...شروع و عملا مدت ها (بعضا تا امروز) ادامه پیدا می کند.
اگر بخواهیم دیدمان را به دستان عروسک گردان این بلوا ها بدوزیم، باید سئوال کنیم: براستی هدف از این همه آشوب آفرینی و فتنه در یک کشور انقلابی که می خواهد مستقل باشد چیست؟
پاسخ این پرسش روشن است. تضعیف و در نهایت چند تکه کردن دوباره ی ایرانِ یکپارچه یِ قدرتمند که در جایگاه بسیار مهمی در جهان (و به تعبیر بعضی هارتلند یا قلب زمین) قرار گرفته و بازگرداندنش به دوران ماقبل حکومت صفوی.
چرا؟ چون به قول برنارد لوییس در کنفرانس بیلدربرگ تنها راه چیرگی بر ایران اینست که ایران را به چند کشور کوچکتر و نوپا تقسیم نمود تا بتوان بر آنها تسلط یافت ، حال اگر این پروژه را بخواهیم در ابعاد وسیعتر آن( که حتی طرح خاورمیانه بزرگ هم بخشی از آن است) ببینیم باید بگوییم که از مغرب اسلامی تا سینگ کیانگ (ترکستان شرقی) و همین طور هند را شامل می شود.
اگر به شواهد حاکی از اجرای این طرح از جمله سه تکه شدن عراق در عمل که اتفاقا همسایه ما نیز هست، تجزیه سودان که هنوز هم ادامه دارد، مسائل مشابه در مالی ، سه پاره شدن لیبی، تلاش های مشابه در الجزایر و ... بنگریم به یقین در خواهیم یافت که:
« توهم ، تروریسم مورد ادعای غرب است نه توطئه آشکار استکبار جهانی علیه امت های اسلامی » که هر کسی که حتی از نعمت بینایی هم محروم باشد می تواند آن را درک کند.
حال پیاده نظام اجرای این نقشه ی شوم چه کسانی هستند؟ روشن است که اجرای عمده این طرح بر دوش القاعده و گروه های همکار و همسوی آن در تمام جهان اسلام، در سوریه جبهه النصره ، در عراق دولت اسلامی ، در سومالی الشباب،در مالی القاعده مغرب اسلامی و... یعنی در همه این کشورها ردپای سلفیون دیده می شود.
در واقع بایدپذیرفت که عمده این گروه ها نتیجه تلاش های مستقیم و غیرمستقیم آمریکا در زمان جهاد علیه شوروی در افغانستان است، این افراد که پیرو افکار سلفی- تکفیری هستند عمده سازماندهی و آموزش های خود را مدیون مربیان غربی و علی الخصوص امریکایی و کمک های بی دریغ پاکستان (به عنوان لنگرگاه این نیروها) و دلارهای نفتی شیوخ عرب حاشیه خلیج فارس هستند که در افغانستان رشد و نمو پیدا کرده و از آن جا به سایر کشورهای اسلامی سرایت کردند.
پس باید پذیرفت که سقوط سوریه برای ایران مثل سقوط خوزستان بماند و علت آن علاوه بر موارد فوق یکی اتحاد استراتژیک بین ایران و سوریه ( به عنوان پلی بین ایران و دیگر اضلاع مقاومت علیه استکبار در منطقه) عمل می کند و دیگری اینکه به جهت نزدیکی این کشور به ایران بهم خوردن توازن قوا در آن بر ایران نیز اثر گذار است کما اینکه جنگ افغانستان در سه دهه اخیر اثرات مخربی بر ایران نیز داشته است ، پس بسیار کودکانه است که فکر کنیم بعد از سوریه تکفیری ها در سوریه شاد و خرم خواهند زیست و بالاخره سراغ ما نخواهند آمد.
این را همه ی ما می دانیم که سوریه در واقع مهمترین دولت هم پیمان ما در منطقه از آغاز انقلاب اسلامی تاکنون بوده است و این اتحاد به واقع یک اتحاد استراتژیک است، اگر در زمان جنگ با کمک سوریه (و با استفاده از خاک این کشور) بر علیه رژیم صدام عملیات می کردیم، اگر در زمان انتفاضه شعبانیه علاوه بر خاک خودمان از مرزهای عراق و سوریه به مجاهدان عراقی کمک می کردیم و اگر در این مدت از طریق سوریه به گروه های مقاومت کمک می کردیم (که موجب افزایش جایگاه ایران در معادلات منطقه ای شد) همه در سایه همین پیمان راهبردی بود ، حال از دست رفتن سوریه چه معنایی می تواند برای ما داشته باشد؟
فراموش نکنیم بعد از مستقر شدن طالبان در افغانستان نا امنی ها و نا آرامی های بسیاری در شرق ایران پدید آمد که ما را حتی تا لبه ی جنگ نیز سوق داد.
کاملا بدیهی است که هدف آنها فقط سوریه نیست ، این را حتی روس ها و چینی ها هم درک کردند و حضور تروریست هایی از سرتاسر جهان مهر تاییدی است برای آنان ، پس طبیعی است که ایران احساس خطر کند حداقل در گیری با قتالی های کردستان و سلفیون سیستان و بلوچستان و ...درد آن را برای ایران کاملا ملموس ساخته.
حال وظیفه ما در قبال این میدان نبرد تمام عیار که در حوزه زیستی ما ایجاد شده است چیست؟ بیاید همانند عده ای ساده لوح که با بلاحت ترحم برانگیزی درباب قوانین بین المللی و جامعه جهانی و حقوق بشر افاضه می کنند نباشیم ، بهتر است کمی سرمان را از زیر برف بیرون کنیم و به رخدادهای پیرامونی مان با چشمانی باز و قلبی سالم نگاه کنیم و اجازه ندهیم که غبار عصبیت های جاهلی بر قضاوت هایمان اثرگذارد.
غیر از وظیفه انسانی و شرعی مان که ما را مکلف به حمایت از جبهه حق در سوریه در برابر مجموعه استکباری نظام به اصطلاح بین المللی می کند ، مجموعه ای از دلایلی که مربوط به استمرار حیات خودمان است نیز وجود دارد که هرکسی که اندک بهره ای از نعمت خرد داشته باشد آنها را به خوبی می تواند از اوضاع جاری در منطقه دریافت کند.
پس تجاوز غرب چه از طریق غیر مستقیم (گروه های تکفیری) و چه مستقیم به سوریه در حقیقت حمله به ایران است ، ما اگر مسلمان هم نباشیم و اگر دنبال انسانیت موهوم هم نباشم، حداقل از غریزه حب استمرار حیات برخورداریم، پس باید از حق حیاتمان پاسداری کنیم.

 

منبع: سایت شهید آوینی



      

پیامک ( اس ام اس ) شهادت امام جواد (ع)

 

شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.

شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.
*******
شهادت غریبانه ی امام مسموم، جواد مظلوم(ع) بر شما تسلیت باد.
*******
شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، امام جواد(ع) تسلیت و تعزیت.
*******
غروب شفق¬گون نهمین آفتاب ولایت را تسلیت عرض می¬کنیم.
*******
ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند؛ در حالی که هنوز بیش از 25 گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود.
*******
ستاره جوان آسمان ولایت، با غروب سرخش، زمین را از داغ فراق پیر خواهد کرد.



سلام بر امام جواد(ع) که 25 سال، خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزان تر از خورشید تابید و درخشید.
*******
سلام بر امام جواد(ع) که «جود» قطره ای بود در پیشانی بلندش و «علم» غنچه ای بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهری بود از گنجینه فضایلش.
*******
سلام ما به رخ انور امام جواد
درود ما، به تن اطهر امام جواد
غریب بود و غریبانه جان سپرد و نبود
کسى به وادى غم، یاور امام جواد
*******
خورشید سپهر عدل و داد است جواد
سر لوحه دفتر رشاد است جواد
در جود و سخا کسی به پایش نرسد
چون مظهر جود حق جواد است، جواد
*******
ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب
از غربت آن غریب کن یاد امشب
مسموم شد از زهر، جواد بن رضا
در حجره ی در بسته ی بغداد امشب



ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد
او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد
مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل
از روی شوق در ره جانانه جان سپرد
*******
گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه
کرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه
یوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم
مى‏ دهد جان در میان حجره ‏ى در بسته مظلوم
*******
یاجواد الائمه! ای خورشید عشق
ای مولای جوان من
چه زود غروب کردی!
*******
گشته عالم، غرق ماتم
در عزای جواد الائمه
کرده زهرا ناله برپا
در عزای جواد الائمه
شد ز بیداد، شهر بغداد
کربلای جواد الائمه



امام جواد(ع):
بدان که از دید خداوند پنهان نیستی
پس بنگر که چگونه هستی!
*******
در میان حجره یا رب کیست غوغا میکند
شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا میکند
همسرش از فرط شادی و شعف کف میزند
زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا میکند



می زنم امروز در کوی توَلاّیت قدم
تا بگیری دست این افتاده را فردا جواد
در گلستان محمد، نخل سرسبز رضا
میوه قلب علی، ریحانه زهرا جواد
*******
مظلوم تر از جواد، بغداد نداشت
آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت
می خواست که فریاد کند تشنه لبم
از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت



      

وقتش شده گلوی شهیدت اذان دهد...

-عنصر اصلى و اساسى در تشیع و جریان تشیع، جریان عاطفى متکی به منطق و حقیقت است. خدشه‌دار کردن این محبت به هر شکلى و به هر صورتى، خیانت به جریان عظیم محبت اهل‌بیت و پیروى اهل‌بیت است. 
عنصر اصلى و اساسى در تشیع و جریان تشیع، جریان عاطفى متکی به منطق و حقیقت است. خدشه‌دار کردن این محبت به هر شکلى و به هر صورتى، خیانت به جریان عظیم محبت اهل‌بیت و پیروى اهل‌بیت است.

 از اولِ تاریخ تشیع تا امروز، یک عنصر اصلى و اساسى در تشیع و جریان تشیع، جریان عاطفى است؛ عاطفه‌ متکى به منطق، عاطفه‌ متکى به حقیقت، نه عاطفه‌ پوچ. خدشه‌دار کردن این محبت به هر شکلى و به هر صورتى، خیانت به جریان عظیم محبت اهل‌بیت و پیروى اهل‌بیت است. این محبت باید حفظ شود. شاعران بسیاری در سال‌های مختلف تاریخ با سرودن ابیات فراوانی ارادت خود را به ساحت ائمه اطهار(ع) نشان داده‌اند. سرودن اینگونه اشعار که در آن عشق به اهل بیت(ع) موج می‌زند به نوعی همان پیروی از آئین ائمه اطهار است. در سال‌های اخیر نیز این روال حفظ شده و هنوز هم شاعران بسیاری در جهت بازگویی ارادت به ساحت اهل بیت و خاندان نبوت، اشعار آئینی می‌سرایند.

به مناسبت 30 ماه ذی‌القعده و شهادت امام جواد(ع) چند سروده از شاعران آئینی کشور به ساحت مقدس این امام و دوستداران اهل بیت تقدیم می‌شود:

«علی‌اکبر لطیفیان»

خواهر نداشتی که به جای تو جان دهد

یا گرد و خاک پیرهنت را تکان دهد

از روی خاک حجره سر خاکی تو را

بر دارد و به گوشه دامن مکان دهد

می‌خواهی آب آب بگویی نمی‌شود

گیرم که شد ولی چه کسی آبتان دهد؟

چندین کنیز را وسط حجره جمع کرد

می‌خواست دست و پا زدنت را نشان دهد

تا بام می شود سر سالم‌تری رسید

با شرط این که این لبه در امان دهد

بالا نشسته‌ای و جهان زیر پای توست

وقتش شده گلوی شهیدت اذان دهد

***                 ***               ***

مرهم حریف زخم زبان‌ها نمی‌شود

اصلا جگر که سوخت مداوا نمی‌شود

گریه مکن بهانه به دست کسی مده

با گریه‌هات هیچ مدارا نمی‌شود

خسته مکن گلوی خودت را برای آب

با آب گفتن تو کسی پا نمی‌شود

اینقدر پیش چشم کنیزان به خود مپیچ

با دست و پا زدن گره‌ات وا نمی‌شود

گیسو مکش به خاک دلی زیرو رو شود

در این اتاق عاطفه پیدا نمی‌شود

باور کنم به در نگرفته است صورتت

این جای تنگ و این قدو بالا نمی‌شود

***                  ***                  ***

«حسن لطفی»

سر را ز خاک حجره اگر بر نداشتی

تو رو به قبله بودی و خواهر نداشتی

خواهر نداشتی که اگر بود می‌شکست

وقتی که بال می‌زدی و پر نداشتی

از طوس آمدم که بِگِریَم در این غمت

یاری به غیر چند کبوتر نداشتی

وقتی که زهر بر جگرت چنگ می‌کشید

جز یا حسین(ع) ناله دیگر نداشتی

ختمی گرفته‌اند برایت کبوتران

لبخند می‌زدند و تو باور نداشتی

تو تشنه کام و آب زمین ریخت قاتلت

چشمت به آب بود و از آن بر نداشتی

کف می‌زدند دور و برت تا که جان دهی

کف می‌زدند و تاب به پیکر نداشتی

کف می‌زدند ولیکن به روی دست

دست ز تن جدای برادر نداشتی

شکر خدا که پیرهنی بود بر تنت

یا زیر نیزه‌ها تن بی سر نداشتی

شکر خدا که لحظه از هوش رفتنت

خواهر نداشتی، غم معجر نداشتی

منبع: تسنیم


      

سایه روشن نرمش قهرمانانه

-انعطاف و نرمش در حوزه دیپلماسی به چه معناست و چه ابعادی را شامل می‌شود؟ به نظر می‌رسد این بحث با سایه روشن‌هایی مواجه است و باید از آن ابهام‌زدایی شود.
یادداشت کیهان/ محمد ایمانی
انعطاف و نرمش در حوزه دیپلماسی به چه معناست و چه ابعادی را شامل می‌شود؟ به نظر می‌رسد این بحث با سایه روشن‌هایی مواجه است و باید از آن ابهام‌زدایی شود.

 انعطاف و نرمش در حوزه دیپلماسی به چه معناست و چه ابعادی را شامل می‌شود؟ به نظر می‌رسد این بحث با سایه روشن‌هایی مواجه است و باید از آن ابهام‌زدایی شود. البته اصل موضوع در جای خود نیازمند تحلیل و تبیین است اما شاخ و برگی که در حوزه عملیات روانی به آن داده می‌شود، ضرورت تبیین را دو چندان می‌کند. پرسش می‌شود که آیا این نوعی عقب‌نشینی است؟ آیا تابو شکسته و پایان شعار مرگ بر آمریکا فرا رسیده است؟ آیا می‌توان ماجرای اخیر را با ماجرای پذیرش قطعنامه 598 در سال 1367 یا با حوادثی نظیر صلح حدیبیه و صلح امام حسن (ع) مقایسه کرد؟ نقشه و تدبیر مهندسی شده از سوی رهبر معظم انقلاب کدام است؟ و آیا آنچه در عمل اتفاق می‌افتد عمل به اجزاء این تدبیر است؟

افق نگاه در تحلیل این بحث مهم، اولویت دارد. به یقین می‌توان گفت شرایط امروز انقلاب و نظام اسلامی ما با شرایط روزگار پذیرش قطعنامه 598 یا صلح امام حسن (ع) و صلح حدیبیه تفاوت‌های مهمی دارد اما حتی درباره همین مقاطع نیز یک قانون کلی الهی وجود دارد و آن اینکه به تعبیر آیه 49 سوره طور «ام یریدون کیداً فالّذین کفروا هم المکیدون. آیا [دشمنان] می‌خواهند مکر کنند و برای تو نقشه بچینند؟ پس کافران در دام و مکر الهی قرار دارند». این افق نگاه بالا‌تر چنان طمأنینه و آرامشی به جامعه دینی می‌دهد که بتواند حتی در سخت‌ترین شرایط ضمن کار بست بهترین تدبیر‌ها، سوراخ دعا را گم نکند و بداند که اصل اسباب و تدبیر‌ها از آن پروردگار است. حکمتی در این میان وجود دارد و آن منطق آیه 104 سوره نساء است که می‌فرماید «و در تعقیب دشمن سستی نکنید که اگر رنجی به شما رسید پس به آن‌ها نیز مانند شما رنجی رسید و شما چیزی را از خدا امید دارید که آن‌ها امید ندارند و خداوند دانا و حکیم است». انسان و جامعه مومن در کار بست انواع تدبیر‌ها کوتاهی نمی‌کند اما باور او‌‌ همان منطق امام سجاد علیه‌السلام در دعای هفتم صحیفه سجادیه است. «یا من تُحَلُّ به عقد المکاره...‌ای خدایی که گره ناگواری‌ها به دست او گشوده می‌شود و تند و تیزی سختی‌ها با او کُند می‌گردد. ذلّت لقدرتک الصّعِاب و تسببّت بلطفک الاسباب. دشواری‌ها با قدرت تو نرم می‌شود و اسباب تأثیر به لطف تو اثر گذار وکارگر می‌شوند».

مدل «امت- امام» با همین تلقی بود که معجزه پیروزی انقلاب اسلامی و پیروزی‌های زنجیره‌ای پس از آن را رقم زد. اگر نه، با حساب‌های عادی و مادی کجا می‌شد با رژیم پهلوی معارضه کرد چه رسد اعلام استقلال از ابرقدرت‌ و کدخدای جهان؟ تلقی ملت ما از آمریکا و مرزبندی با این رژیم استکباری آن‌گونه که القا می‌شود صرفا یک تابو - ترس موهوم - نیست و صرفا هم به 35 سال گذشته برنمی‌گردد. البته عملکرد آمریکا در این 35 سال پس از انقلاب، انزجار ملت ایران از رژیم آمریکا را رو به تصاعد برده اما این دروغ القایی است که گفته شود روابط ایران و آمریکا صرفا به خاطر انقلاب اسلامی در سال 1979 و به ویژه ماجرای گروگان‌گیری رو به تیرگی نهاد. تاریخ ظلم‌های دولت آمریکا علیه ملت ایران 60 ساله است و نه 35 ساله. 60 سال ستم، توهّم نیست بلکه رنج تاریخی جاری علیه ملت عزیز و ستم‌ناپذیر ایران است. شعار مرگ بر آمریکا شعار فطری و انسانی و اسلامی ملتی است که در این 6 دهه جز جنایت، خیانت، گردن‌کشی و زورگویی از رژیم آمریکا ندیده است. چنین رنجی فراموش‌شدنی است؟ آیا فریاد مرگ بر آمریکا یک بخشنامه است که امروز باشد و فردا لغو شود؟ می‌گویند همان‌گونه که مرگ بر شوروی نمی‌گویید مرگ بر آمریکا هم نگویید و پاسخ این است که شعار مرگ بر شوروی مستجاب و بنابراین سالبه به انتفای موضوع شد. ان‌شاءالله هر وقت هم استکبار آمریکا فرو پاشید یا به تعبیرحضرت امام (ره) آمریکا آدم شد، شعار مرگ بر آمریکا نیز سالبه به انتفای موضوع می‌شود اما تا استکبار و ستم کاخ‌سفید هست، شعار مرگ بر آمریکا نیز در اقصا نقاط عالم جاری خواهد شد که این یکی از انسانی‌ترین شعارهای ملل دنیاست.

اما درباره تاکتیک نرمش قهرمانانه باید گفت در جریان اجرای آن قرار نیست از حقوق و اصول ملت ایران عقب‌نشینی شود. البته «نرمش قهرمانانه» یک نقشه راه و یک مدل کلان است که می‌تواند عالی، ضعیف یا بد به اجرا درآید، مانند نقشه مهندسی یک بنای بلند که ممکن است درست یا آمیخته با اشتباه اجرا شود. دشمن هنوز نمی‌داند در عمق فکر و تدبیر رهبر حکیم انقلاب چه می‌گذرد؟ به همین دلیل در برابر مهندسی حضرت آیت‌اله خامنه‌ای منفعل شده است. اواخر فروردین سال 1391 روزنامه نیویورک‌تایمز به درماندگی سازمان سیا در این زمینه اذعان کرد و نوشت «سازمان سیا دائما بیانات رهبر عالی ایران را رصد می‌کند اما مشکلی در این میان وجود دارد. او همواره با زبان دین سخن می‌گوید و تحلیل این مطالب برای تحلیل‌گران سرویس جاسوسی آمریکا دشوار است». انتشار این تحلیل مقارن با‌‌ همان ایامی بود که هفته‌نامه فرانسوی نوول ابزرواتور در گزارشی تصریح کرد «سرنوشت خاورمیانه در دستان رهبرایران قرار دارد؛ مردی که براساس سنت شیعی و به نشانه سیادت، عمامه مشکی بر سر دارد». مسئله اتاق فکرهای اطلاعاتی آمریکا، تدبیر مردی الهی است که تیرماه 1390 نشریه نشنال ریویو درباره هنرنمایی و ابتکارات وی اذعان کرد «آمریکا در چند جبهه از جمله لبنان و عراق و افغانستان در حال باختن به ایران است... و بهار انقلاب‌های عربی، بهار آیت الله خامنه‌ای است.»

اشراف وسیع و افق نگاه گسترده‌‌ همان ویژگی‌ای بود که باعث شد نقشه مهندسی شده دشمن برای انتخابات خرداد 92 ایران - که از میانه سال 1390 به اجرا گذشته شده بود و می‌خواست ملت ایران را فلج کند تا به تعبیر هیلاری کلینتون در برابر آمریکا زانو بزنند - به سرانجام نرسد و «حماسه سیاسی» با مشارکت 73 درصدی مردم رقم بخورد. در 8-7 ماه منتهی به انتخابات این رهبر حکیم انقلاب بود که فرا‌تر از رقابت‌های تند و تیز احزاب و گروه‌ها، به مهندسی حماسه سیاسی پرداخت تا یک ملت بزرگ در روز 24 خرداد سیلی جانانه به صورت دشمن بزند. پس از سیاه‌نمایی زنجیره‌ای معاون و وزیر خارجه آمریکا علیه انتخابات ایران، «شورای امنیت ملی آمریکا» نیز احساس وظیفه کرده بود 22 خرداد به میدان بیاید و اعلام کند «آمریکا انتخابات ایران را آزاد نمی‌داند و به رسمیت نمی‌شناسد». در آن فضای تبلیغاتی سنگین، مقتدای انقلاب به تقویت انسجام در جبهه داخلی در برابر جبهه دشمنان و بیگانگان اهتمام داشتند و از همه دعوت کردند پای صندوق‌های رأی بیایند و حتی فرمودند «ممکن است بعضی‌ها حالا به هر دلیلی نخواهند از نظام جمهوری اسلامی حمایت بکنند اما از کشورشان که می‌خواهند حمایت کنند آن‌ها هم باید بیایند پای صندوق رأی... کشور ما دشمن دارد، معارض دارد. در عرصه بین‌المللی، دشمن بین‌المللی دشمنی نیست که با رودربایستی و با من بمیرم تو بمیری کنار بکشد، در دنیای سیاست این جوری نیست که با رودربایستی بگوییم، طرف را خجالت زده کنیم مثلا عقب بکشد.

نه خیر، هر چه شما ضعف نشان بدهید، او می‌آید جلو، هر چه شما عقب بکشید او جری‌تر می‌شود. این را ما تجربه کردیم، یک جاهایی عقب کشیدیم دشمن ما جری‌تر شد. یک چیزی او گفت، ما به خیال مصلحتی حرف او را قبول کردیم، دیدیم پایش را گذاشت روی آن حرف؛ یک قدم آمد جلو؛ دشمن این جوری است. در مقابل دشمن بین‌المللی با اراده خود، با احساس عزت، با اعتماد به این ملت و با توکل به خدای بزرگ و با حسن خلق به وعده الهی بایستی راه را انتخاب کرد...». آن مشارکت 73 درصدی اولین سیلی به دشمنان 60 ساله - و بعضا 150 ساله - ملت ایران بود. البته کینه چنین ملتی از دل دشمنان او بیرون نمی‌رود، همان‌گونه که سیاستمدار اطلاعاتی در قواره رابرت گیتس سال‌ها پیش گفت «ایرانی میانه‌رو و معتدل وجود ندارد. ایرانی معتدل، ایرانی مرده است»! بنابراین دولت- ملت ایران در اجرای تاکتیک نرمش قهرمانانه فراموش نمی‌کند که نگاه آمریکا قبل از انقلاب به دموکراسی در ایران چه بود- که آن را پیش پای مطامع نامشروع خود قربانی کرد - و بعد از انقلاب در برابر تحقق مردم سالاری چه دشمنی‌هایی‌ با اصل این حاکمیت ملی (فارغ از گرایش سیاسی صاحب‌منصبان در ادوار مختلف) نشان داد.

هدف از نرمش قهرمانانه، از یک سو خلع سلاح تبلیغاتی دشمن در حوزه بهانه‌جویی و از سوی دیگر گشودن مسیر حرکت به جلو (پیشرفت) است. معلوم است که اگر 3 سال پیش سوخت 20درصد رآکتور تهران را به ما می‌فروختند ما نیازی نمی‌دیدیم رأسا به غنی‌سازی 20درصد و تولید سوخت مربوطه مبادرت کنیم و اگر تهدید به نقض قوانین بین‌المللی و بمباران تاسیسات اتمی ما نمی‌کردند، ضرورتی نداشت تاسیسات فردو را در اعماق زمین ایجاد کنیم. در واقع بد ذاتی و بدعهدی‌های غرب به ویژه رژیم آمریکا بود که باعث شد طیفی از توافقات در تهران (سعدآباد)، بروکسل، ژنو و اسلامبول به سرانجام نرسد اکنون نیز همین امر طرف ایرانی را دچار تردید می‌کند که چرا باید غنی‌سازی 20 درصد را متوقف یا تاسیسات فردو را تعطیل کند؟ نرمش قهرمانانه در حقیقت راستی‌آزمایی مشخص غرب و آمریکا در حوزه چالش هسته‌ای است. ما با اعتمادسازی مشکلی نداریم اما این اعتمادسازی جاده دو طرفه است. «سلاح اتمی برای هیچ‌کس، استفاده صلح‌آمیز از فناوری اتمی برای همه» شعار بی‌تبعیض جمهوری اسلامی است. پای رژیم جعلی صهیونیستی با این شعار گیر است همان‌گونه که برخی رژیم‌های غربی. اگر طبق ان‌پی‌تی، غنی‌سازی حق همه اعضای آژانس است، جمهوری اسلامی پای این حق خود می‌ایستد و اگر ساختن و داشتن بمب‌اتمی ممنوع است، این ممنوعیت باید همه را در بگیرد.

در ذیل چنین بحث راهبردی است که می‌توان وارد جزئیات شد اما باید آخر مذاکره، همین اول کار تعریف و ترسیم شود و مانند 10 سال قبل نباشد که انجام هر عمل اعتمادساز، اولا یکطرفه بود و ثانیا توقعات جدید را پیش کشید و تازه آخر سر معلوم شد که پروژه فریبکارانه آمریکا و غرب، تعطیلی تمام برنامه هسته‌ای ایران بوده است. بنابراین اکنون نه غنی‌سازی 20 درصد، نه تأسیسات فردو، نه پروتکل الحاقی و نه راکتورآب سنگین اراک یا هر مصداق مشابهی نمی‌تواند موضوع مذاکره باشد. ابتدا باید آمریکا و غرب بپذیرند که به حقوق و تعهدات معاهده ان‌پی‌تی به عنوان تنها مکانیزم توافق‌ساز متعهدند تا سپس بتوان توافق محتمل را مرحله‌بندی کرد و البته این توافق به هیچ‌وجه نمی‌تواند به حقوق‌اساسی ایران لطمه بزند.

و سرانجام اینکه مراقب باشیم توپی که با تدبیر حکیمانه رهبر انقلاب در زمین دشمن افتاده، با بد‌فهمی و سوءرفتار به زمین ملت ایران باز گردانده نشود. همچنین باید مراقب تقسیم کار آمریکا و رژیم صهیونیستی بود و در زمین آن‌ها بازی نکرد. جدایی و اختلاف میان آمریکا و رژیم صهیونیستی افسانه است و آخرین شاهد، سخنان جوزف بایدن معاون اوباماست که در نشست هفته گذشته جی استریت تأکید کرد «هیچ یک از روسای جمهور آمریکا به اندازه اوباما به اسرائیل خدمت نکرده‌اند. اگر اسرائیل وجود نداشت آمریکا برای حمایت از منافع خود ناچار به ایجاد آن می‌شد و ما اسرائیل را باید می‌ساختیم تا حامی منافع ما در منطقه باشد».



      

دولت یازدهم و مدیران همیشه در حج

-این روزها به هر اداره و نهاد و مؤسسه‌ای سر بزنید خواهید دید یک یا چند نفر از مدیران و افراد کلیدی آنها حضور ندارند.
سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی/
این روزها به هر اداره و نهاد و مؤسسه‌ای سر بزنید خواهید دید این روزها به هر اداره و نهاد و مؤسسه‌ای سر بزنید خواهید دید یک یا چند نفر از مدیران و افراد کلیدی آنها حضور ندارند. در پاسخ به این سؤال که علت غیبت چیست؟ خواهید شنید حضرات به حج مشرف شده‌اند.در نظر اول، این پاسخ بسیار جالب و خوشحال کننده است و از زبان شنونده، دعائی را هم بدرقه راه این حضرات به حج رفته می‌کند،‌ ولی بعد از آنکه اندکی پرس و جو کنید مشخص می‌شود اکثر آنان نه برای انجام حج واجب بلکه به عنوان کارگزار یکی از دستگاه‌های مربوط به حج عازم مکه شده‌اند و البته برای چندمین بار است که مشرف می‌شوند! اگر از خودشان بپرسید چرا کارتان، که وظیفه اداری یا علمی و آموزشی و یا خدمت رسانی از نوع دیگر به مردم است، را رها کرده‌اید و برای چندمین بار به مکه مشرف شده‌اید؟ در جواب می‌گویند به عنوان یک واجب عینی این مأموریت را پذیرفته‌ایم و اگر نمی‌پذیرفتم این کار مهم زمین می‌ماند و کار حج لنگ می‌شد.

توجیه جالبی است و با همین توجیه، هر ساله کارهای بسیاری از وزارتخانه‌ها، ادارات، نهادها و مؤسسات آموزشی و فرهنگی به مدت بیش از یکماه معطل می‌ماند تا حضرات به حج غیر واجب مشرف شوند و از نظر خودشان این واجب عینی را به انجام برسانند. علاوه بر این، بسیاری از افراد توانائی که اشتغال خاصی ندارند و سفر آنها به مکه هیچ مشکلی برای کارهای جاری کشور و مردم ایجاد نمی‌کند، به کار گرفته نمی‌شوند و این روند هر ساله در کشور تکرار می‌شود...در دولت‌های گذشته بارها بخشنامه‌هائی برای جلوگیری از این اقدام غیرمنطقی صادر شد و مسئولان دولتی وعده‌هائی برای جلوگیری از آن دادند، اما به این دستورالعمل یا هرگز عمل نشد و یا بعد از مدت کوتاهی به فراموشی سپرده شد. نمی‌توان دولت‌های گذشته را به عدم تمایل به جلوگیری از این روش نادرست متهم کرد ولی قطعاً می‌توان از آنها این گلایه را داشت که چرا اراده‌ای جدی در اجرای بخشنامه‌های خود نشان ندادند و پیگیر اجرای آن نشدند.

البته این واقعیت تلخ را هم باید در بررسی علت عدم اجرای بخشنامه‌ها در نظر گرفت که مجریان بخشنامه‌ها معمولاً خودشان از همان مدیرانی هستند که برای هر ساله به حج رفتن احساس تکلیف می‌کنند و چون موضوع به خودشان یا به اطرافیان و بستگان و نور چشمی‌هایشان مربوط می‌شود طبیعی است که بخشنامه‌ها را پشت گوش بیاندازند و احساس تکلیفشان بر احساس وظیفه عمل به بخشنامه غلبه کند.این وضعیت برای کشوری که قانون مداری باید در آن محور همه کارها باشد، نه زیبنده است و نه قابل تحمل. شاید از دولت‌های نهم و دهم که قانون گرائی در آنها جایگاهی نداشت، انتظار برخورد با این روش غلط انتظاری غیرمنطقی بود، ولی دولت یازدهم که عمل کردن بر محور قانون را از شعارهای محوری خود قرار داده، می‌تواند در این زمینه اقدام کند و برای همیشه به این روش نادرست خاتمه دهد.

درخصوص حج امسال از این دولت انتظاری نیست، چرا که تمام تصمیمات در زمینه سفرها قبلاً گرفته شده بود و اقدامات نیز صورت گرفته و بخش عمده‌ای از سفرها انجام شده و لغو کردن بقیه سفرها نیز امکان پذیر نیست. دولت یازدهم برای اعمال قانون و نظم و نسق بخشیدن به این موضوع فرصت خوبی دارد و از هم اکنون می‌تواند ضمن انجام بررسی‌های لازم، به تصمیم مطلوبی برسد و مقدمات اجرای آن تصمیم را برای سال آینده فراهم نماید و تکلیف پدیده مدیران همیشه در حج را برای همیشه روشن کند.این را هم می‌دانیم که سفر به خانه خدا برای بسیاری از افراد یک سفر مطلوب و محبوب است که هر قدر تکرار شود نه تنها تشنگی و علاقه به آن کاهش نمی‌یابد بلکه موجب تشنگی بیشتر می‌شود. عده‌ای نیز نه برای علاقه و عشق به خانه خدا و سرزمین وحی، بلکه با اهدافی از جنس مادی به این سفر علاقمند هستند. همین انگیزه هاست که مانع قانونمندی و جلوگیری از سفرهای تکراری می‌شود. عده‌ای هر طور شده حتی به قیمت معطل ماندن بسیاری از کارها به این سفر می‌روند و به واقعیت‌هائی که اشاره کردیم بی‌اعتنائی می‌کنند. دولت یازدهم نیز مجموعه‌ای از انسان‌ها را در خود دارد که همین انگیزه‌ها قطعاً در آنها هم یافت می‌شوند. بنابر این، خطر بی‌اعتنائی به بخشنامه‌ها و بی‌توجهی به واقعیت‌های برشمرده شده در این مقوله، دولت یازدهم را نیز تهدید می‌کند.

به همین دلیل، باید از هم اکنون به دولتمردان جدید یادآور شویم که درصحنه عمل مشخص خواهد شد شما چقدر به شعارهائی که داده‌اید پای‌بند هستید.اجتناب خود مسئولان دولتی از سفر تکراری به حج، بهترین و مؤثرترین عامل برای مقابله با مسافرت‌های تکراری مدیران دستگاه‌ها، ارگانها، نهادها و مؤسسات مختلف به حج است. امور حج قطعاً باید توسط افرادی که تجربه و اطلاعات لازم را دارند اداره شود، اما این تجربه و اطلاعات نباید در انحصار افراد خاصی باشد. گردش مدیریت‌ها و عمومیت پیدا کردن تجربیات به افراد مختلف، یک اصل اجتناب ناپذیر است. مهم‌تر اینکه اصولاً این امور نباید برعهده مدیرانی که در دستگاه‌های دیگر مشغول به کار هستند گذاشته شود. آنها اگر در مسئولیت‌های خود مفید نیستند چرا مسئولیت دارند؟ و اگر مفید هستند چرا هر سال بیش از یکماه مسئولیت خود را ترک می‌کنند و کار مردم را لنگ می‌گذارند؟اراده و عزم دولت یازدهم برای مقابله با این پدیده غیرمنطقی می‌تواند مشکل را حل کند و به این روش زیان بخش خاتمه دهد.



      
<   <<   11   12   13   14   15   >>   >